beastly
beastly - وحشی
adjective - صفت
UK :
US :
very unpleasant
بسیار ناخوشایند
unkind or unpleasant
نامهربان یا ناخوشایند
واقعیت باقی می ماند که وحشی بود.
آن روز یک روز وحشی بود و کارولین هنگام شام بسیار احمقانه بود.
اگر می خواهید یک جشن عروسی کسل کننده وحشیانه داشته باشید، لولو را نیاورید.
His beastly gloating hands touching me.
دستان وحشی و وحشی او مرا لمس می کند.
I had beastly rows with Flora.
من با فلور دعواهای وحشیانه داشتم.
اما خشونت آنها و ترس ما از خشونت وحشیانه بود.
beastly weather
هوای وحشی
این ماشین چیزی جز دردسر نبوده است - ای کاش هرگز آن چیز هیولایی را نمی خریدم!
با او اینقدر وحشی نباش!
چرا اینقدر با من وحشی رفتار می کنی؟
تمام تابستان هوای وحشی داشتیم.
bestial
حیوانی
feral
وحشی
animalistic
فرین
ferine
وحشیانه
brutal
خوک زدن
swinish
بی رحم
brutish
حیوان
مادون انسانی
brute
غیر انسانی
subhuman
خوک
animalian
غیر اهلی
inhuman
رام نشده
piggish
نزولی
savage
بی رحمانه
گرگ ماهی
undomesticated
شریر
untamed
نئاندرتال
bearish
تروگلودیتیک
brutelike
کمتر از انسان
wolfish
جانور مانند
inhumane
تروئید
wicked
تریومورفیک
neanderthal
زئومورفیک
troglodytic
زوئیک
اولیه
beastlike
theroid
theriomorphic
zoomorphic
zoic
primitive
خوب
inoffensive
غیر توهین آمیز
نوع
دلپذیر
pleasant
برتر
superior
دوست داشتني
خوش
pleasing
لذت بخش
delightful
قابل قبول
agreeable
فوق العاده
بی آسیب
innocuous
اخلاقی
جذاب
باشکوه
magnificent
خوش آمدی
محترم انگلستان
honourableUK
ایالات متحده محترم
honorableUS
ملایم
charming
عالی
gentle
خالص
رضایت بخش
قابل احترام
satisfying
خفیف
pleasurable
دوستانه
respectable
خوشحال کننده
mild
خوشایند
gratifying
sublime
congenial
enjoyable
