big-ticket

base info - اطلاعات اولیه

big-ticket - بلیط های بزرگ

adjective - صفت

/ˈbɪɡ tɪkɪt/

UK :

/ˈbɪɡ tɪkɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [big-ticket] در گوگل
description - توضیح

  • گران

  • Big-ticket things are things that are expensive to buy such as cars or furniture.


    چیزهای با بلیط بزرگ چیزهایی هستند که خرید آنها گران است، مانند اتومبیل یا مبلمان.


  • برای توصیف چیزهایی که برای خرید آنها هزینه زیادی دارد، به عنوان مثال ماشین یا مبلمان استفاده می شود

example - مثال
  • big-ticket items


    اقلام بلیط بزرگ

  • Do people shop online for big-ticket items?


    آیا مردم برای اقلام بلیط بزرگ به صورت آنلاین خرید می کنند؟

synonyms - مترادف

  • گران

  • costly


    هزینه بر


  • عزیز

  • pricey


    گران قیمت

  • premium


    حق بیمه

  • extravagant


    مسرف


  • با ارزش

  • pricy


    بسیار گرانبها

  • priceless


    گرانبها

  • precious


    خرج کننده

  • spendy


    فوق العاده گران

  • ultraexpensive


    بالا


  • سطح بالا

  • high-end


    بلیط بالا

  • high-ticket


    گزاف

  • exorbitant


    با قیمت بالا

  • high-priced


    اخاذی

  • extortionate


    بیش از حد

  • overpriced


    هزینه بالا

  • high-cost


    بودجه کلان

  • big-budget


    شیب تند

  • steep


    بیش از اندازه

  • excessive


    مجلل

  • lavish


    نامتعادل

  • immoderate


    بلند آسمان

  • sky-high


    غیر منطقی

  • unreasonable


    بیش از شانس


  • باد کرده

  • inflated


    سفت

  • stiff


    لوکس

  • upmarket


antonyms - متضاد

  • ارزان

  • inexpensive


    مقرون به صرفه

  • affordable


    معقول


  • بودجه


  • تخفیف داده شده است

  • discounted


    نرخ کاهش

  • cut-rate


    هدیه دادن

  • economical


    چانه زدن

  • giveaway


    صرفه جو

  • bargain


    اقتصادی

  • thrifty


    تخفیف


  • رقابتی

  • discount


    اقتصاد


  • کاهش


  • فروتن

  • reduced


    فروش


  • بریده بریده شد


  • معامله گر

  • slashed


    قیمت پایین

  • bargainous


    ته سنگ

  • low-price


    قیمت فروش

  • rock-bottom


    به صورت معقولانه قیمت گذاری شده

  • sale-price


    با قیمت متوسط

  • reasonably priced


    ارزان و شاد

  • moderately priced


    با قیمت مناسب

  • cheap and cheerful


    در پیشنهاد ویژه

  • keenly priced


    رفتن برای آهنگ


  • نصف قیمت

  • going for a song


  • cost-effective


  • half-price


لغت پیشنهادی

agonized

لغت پیشنهادی

participate

لغت پیشنهادی

crucial