brawny
brawny - قورمه دار
adjective - صفت
UK :
US :
بسیار بزرگ و قوی
physically strong and with big muscles
از نظر بدنی قوی و با عضلات بزرگ
خورشید به داخل حیاط میبارید و بازوانش از عرق میدرخشید.
big brawny arms
بازوهای قوی و بزرگ
توپاز او را به اندازه یک مارتینت قد بلند و چاق تصور کرده بود.
او شوهری داشت، یک مرد خشن و خشن از R.A.F سابق. خلبانی که او را به اطراف کوبید.
تمام شب او مثل یک خروس پیر و پرپشت در نوار بالا و پایین رژه میرود.
او هیکل یک فوتبالیست داشت: سر بزرگ، گردن کلفت، شانههای پرپشت و پاهای سنگین.
آنها زنان شوروی را بهعنوان پرتابکننده چکش، ششپایان تنومند که در کارخانههای آجر کار میکنند، تصور میکردند.
دستیار باغبان از راه رسید -- جوانی تنومند که هرگز حرفی نزد.
muscular
عضلانی
قوی
strapping
تسمه بندی
burly
تنومند
beefy
گوشتی
sturdy
محکم
stout
چاق و چله
robust
قدرتمند
rugged
ناهموار
husky
هاسکی
muscly
سنگین
hefty
جامد
سخت است
گاومیش
پاره شده
buff
ورزشی
ripped
ضخیم ست
درشت
thickset
استوار
hunky
خرد شده
stalwart
شهوت انگیز
shredded
جک شده
vigorous
حجیم شدن
lusty
حجیم
jacked
سیخ دار
hulking
اوی
bulky
مقاوم
sinewy
هرکول
thewy
hardy
Herculean
ضعیف
scrawny
لاغر
frail
نحیف
skinny
ظریف
delicate
بي عرضه
feeble
توسعه نیافته
weakling
علف هرز
wimpy
غمگین کردن
puny
اندک
باریک
undeveloped
کم اهمیت
weakly
کوچک
weedy
استخوانی
wimpish
لاغر شده
ضعیف شده
slim
زاویه ای
مریض
بیمار
gaunt
اسکلتی
bony
خراشیده
رنگارنگ
emaciated
debilitated
angular
sickly
ailing
lanky
skeletal
scraggy
enfeebled
rangy
