brinkmanship

base info - اطلاعات اولیه

brinkmanship - حاشیه نشینی

noun - اسم

/ˈbrɪŋkmənʃɪp/

UK :

/ˈbrɪŋkmənʃɪp/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brinkmanship] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • engaged in a deadly game of political brinkmanship


    درگیر یک بازی مرگبار حاشیه نشینی سیاسی است

  • The talks have collapsed and both sides have resorted to brinkmanship.


    مذاکرات شکست خورده است و هر دو طرف به حاشیه رانده شده اند.

  • The Congress and Senate have twice now resorted to brinkmanship in a bid to get the controversial tax packages passed.


    کنگره و سنا در حال حاضر دو بار در تلاش برای تصویب بسته های مالیاتی بحث برانگیز به حاشیه رانده شده اند.

synonyms - مترادف
  • bluff


    بلوف

  • bluffing


    بلوف زدن

  • bluster


    غوغا کردن

  • manoeuvringUK


    مانور انگلستان

  • maneuveringUS


    مانور ایالات متحده

  • politicking


    سیاسی کردن


  • سیاست


  • استراتژی

  • tactics


    تاکتیک ها

antonyms - متضاد
  • carefulness


    دقت

  • caution


    احتیاط

  • cautiousness


    اهميت دادن

  • circumspection


    هوشیاری

  • precaution


    توجه

  • prudence


    خیریه

  • wariness


    نگهبانی


  • اختیار

  • alertness


    مراقب بودن

  • heedfulness


    قفس

  • chariness


    خردورزی

  • guardedness


    سگ خواری

  • discretion


    سر خود را پایین نگه دارید

  • attentiveness


  • watchfulness


  • caginess


  • judiciousness


  • heed


  • vigilance


  • canniness


  • keeping your head down


لغت پیشنهادی

bureaucracies

لغت پیشنهادی

irony

لغت پیشنهادی

ankh