devastated
devastated - ویران
adjective - صفت
UK :
US :
احساس به شدت شوکه و غمگین
completely destroyed
به طور کامل نابود شده است
بسیار شوکه و ناراحت
He says that he believes the police action contributed to his gran's death: the whole family are devastated.
او می گوید که معتقد است اقدام پلیس در مرگ پدربزرگش نقش داشته است: تمام خانواده ویران شده اند.
خانواده و دوستانش ویران شده اند.
او می گوید من دیشب با مردم صحبت کردم، همه ویران شده اند.
کلر متاثر شد و قسم خورد که دیگر به مدرسه نخواهد رفت.
کل شهر در اثر فاجعه ای که در آن چهارده دانش آموز جان باختند ویران شد.
The move comes after bandits stole half of the food aid sent to save starving millions in the devastated country.
این اقدام پس از آن صورت می گیرد که راهزنان نیمی از کمک های غذایی ارسال شده برای نجات میلیون ها نفر از گرسنگی را در این کشور ویران ربودند.
When we got back we were devastated to find that the house had been burgled, and everything of value taken.
وقتی برگشتیم، وقتی متوجه شدیم که خانه دزدیده شده و هر چیزی که ارزش دارد، غرق شدیم.
His family is absolutely devastated.
خانواده او کاملاً ویران شده اند.
ما از این خبر کاملاً متاثر شدیم.
از دست دادن شغلم احساس ناراحتی کردم.
من از مرگ پدرم به شدت ناراحت شدم.
هزاران نفر روستاهای ویران شده خود را ترک کرده و به کوه ها گریخته اند.
وقتی شوهرش فوت کرد او کاملاً متاثر شد.
shattered
متلاشی شد
distraught
پریشان
distressed
غلبه بر
روده شده
gutted
غرق شده
overwhelmed
بهت زده
shocked
خرد شده
crushed
شوکه شده
stunned
ناراحت
upset
غمگین
دل شکسته
heartbroken
بدبخت
miserable
ناامید کننده
despairing
افسرده
wretched
تسلی ناپذیر
dejected
ناراضی
inconsolable
مضطرب
unhappy
متروک
anguished
ماتم زده
desolate
غم انگیز
depressed
غم زده
mournful
ناامید
woeful
کسالت بار
grief-stricken
مالیخولیا
sorrowful
dolorous
despondent
doleful
melancholy
brokenhearted
broken-hearted
comforted
دلداری داد
خوشحال
cheerful
بشاش
buoyant
شناور
flourishing
شکوفا شدن
hopeful
امیدوار کننده
joyous
شادی آور
encouraged
تشویق شد
optimistic
خوش بینانه
expectant
منتظر
مطمئن
cheery
شاد
عالی
buoyed
شناور شد
comforting
آرامش بخش
دوستانه
خوب
laudable
خیرخواهانه
meritorious
شایسته
presentable
قابل ارائه
blissful
سعادتمند
آفتابی
sunny
صمیمی
cordial
قابل تحسین
joyful
برش دهنده
admirable
قابل ستایش
delighted
خوشبین
sunshiny
chipper
commendable
upbeat
