granddaughter

base info - اطلاعات اولیه

granddaughter - نوه

noun - اسم

/ˈɡrændɔːtər/

UK :

/ˈɡrændɔːtə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [granddaughter] در گوگل
description - توضیح

  • دختر پسر یا دختر شما

  • the daughter of a person’s son or daughter


    دختر پسر یا دختر یک شخص

  • In late December, Jane Cheever brought his first granddaughter, two week old to visit.


    در اواخر دسامبر، جین چیور اولین نوه خود را که دو هفته داشت، برای ملاقات آورد.

  • It ends with her musing about buying a pink scarf because her granddaughter likes pink.


    این با فکر کردن او در مورد خرید یک روسری صورتی به پایان می رسد زیرا نوه اش رنگ صورتی را دوست دارد.

  • She doted on her granddaughter and had made her the red cape.


    او به نوه اش علاقه داشت و برای او شنل قرمزی درست کرده بود.

  • Not even a plea from his six-year-old granddaughter to let Big Daddy go could free him.


    حتی یک التماس نوه شش ساله اش برای رها کردن بابای بزرگ نتوانست او را آزاد کند.

  • Suppose that Sarah Payne were your daughter niece, or granddaughter.


    فرض کنید سارا پین دختر، خواهرزاده یا نوه شماست.

  • I was the daughter of a wealthy farmer and the granddaughter of the wealthiest woman in the county.


    من دختر یک کشاورز ثروتمند و نوه ثروتمندترین زن شهرستان بودم.

  • You're the granddaughter of her - lover.


    تو نوه او هستی - معشوقه.

  • The 60-year-old actor has two granddaughters, Rose 5, and three-year-old Kim by daughter Ellie.


    این بازیگر 60 ساله دو نوه به نام های رز 5 ساله و کیم سه ساله از دخترش الی دارد.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • grandgirl


    دختر بزرگ

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

recycle

لغت پیشنهادی

algebraically

لغت پیشنهادی

benin