jointly
jointly - به طور مشترک
adverb - قید
UK :
US :
این مراسم به طور مشترک توسط دانشجویان و کارکنان برگزار شد.
تونل مانش به طور مشترک توسط فرانسوی ها و بریتانیایی ها تامین مالی شد.
The tenants are all jointly responsible for the rent.
مستاجرین همه مشترکاً مسئول اجاره هستند.
این مرکز آموزشی به طور مشترک توسط دولت و صنایع محلی تامین می شود.
با یکدیگر
mutually
متقابلا
collectively
به صورت جمعی
in conjunction
در پیوند
در لیگ
در مشارکت
به عنوان یکی
concertedly
به طور هماهنگ
conjointly
به طور همزمان
cooperatively
به صورت تعاونی
در کنسرت
unitedly
به صورت متحد
accordingly
بر این اساس
agreeably
موافق
alike
یکسان
coincidentally
تصادفا
combined
ترکیب شده
companionably
همراهی
concomitantly
همزمان
concurrently
متصل است
connectedly
مشترک
harmoniously
جدایی ناپذیر
از نزدیک
inextricably
متقابل
inseparably
به طور مشابه
intimately
به صورت همزمان
reciprocally
در همکاری
simultaneously
synchronically
in collaboration
singly
به تنهایی
individually
به طور جداگانه
separately
بصورت جداگانه
جدا از هم
independently
به طور مستقل
severally
به ترتیب
single-handed
تک دست
single-handedly
صرفا
solely
بدون کمک
unaided
به صورت یک طرفه
unassisted
تنها
unilaterally
انفرادی
بصورت خودگردان
solo
به صورت انفرادی
autonomously
بدون همراه
solitarily
توسط خودتان
توسط خود
unaccompanied
همه تنها
زیر بخار خودت
by oneself
در حالت انفرادی
با تلاش خودت
از خفاش خودت
به عنوان رئیس خود
توسط یک نفر تنها
در تنهایی
روی جک
by one's lonesome
on one's lonesome
on one's jack