motionless

base info - اطلاعات اولیه

motionless - بی حرکت

adjective - صفت

/ˈməʊʃnləs/

UK :

/ˈməʊʃnləs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motionless] در گوگل
description - توضیح
  • not moving at all


    اصلا حرکت نمی کند

  • without moving


    بدون حرکت

  • not moving


    بی حرکت

  • Kemp sat motionless as the verdict was read.


    هنگام خواندن حکم، کمپ بی حرکت نشست.

  • Adam lay slumped and motionless beside her.


    آدام غرق و بی حرکت کنارش دراز کشیده بود.

  • Four motionless figures stood on the pier.


    چهار چهره بی حرکت روی اسکله ایستاده بودند.

  • I could see my father standing motionless in the doorway.


    می توانستم پدرم را ببینم که بی حرکت در آستانه در ایستاده است.

  • The interior was gloomy; tobacco smoke hung motionless in the thin air.


    فضای داخلی تاریک بود. دود تنباکو بی حرکت در هوا معلق بود.

  • Katherine sat motionless looking at Philippe.


    کاترین بی حرکت نشسته بود و به فیلیپ نگاه می کرد.

  • Hughes stood motionless on the porch.


    هیوز بی حرکت در ایوان ایستاده بود.

  • Something though ... something tall something like an animal ... quite motionless ... She approached it cautiously.


    هر چند چیزی ... چیزی بلند، چیزی شبیه به یک حیوان ... کاملاً بی حرکت ... او با احتیاط به آن نزدیک شد.

  • She is momentarily motionless, statuesque, queenly.


    او لحظه ای بی حرکت، مجسمه ای، ملکه است.

example - مثال
  • She stood absolutely motionless.


    او کاملاً بی حرکت ایستاد.

  • A line of washing hung motionless in the hot still air.


    یک خط لباسشویی در هوای گرم بی حرکت آویزان بود.

  • For long moments the creature gazed and the rabbits remained motionless.


    برای لحظاتی طولانی این موجود خیره شد و خرگوش ها بی حرکت ماندند.

  • He was as motionless as a statue.


    او مثل مجسمه بی حرکت بود.

  • She sat motionless as the verdict was announced.


    هنگام اعلام حکم او بی حرکت نشست.

  • Soft white clouds remained motionless against an azure blue sky.


    ابرهای سفید نرم در برابر آسمان آبی لاجوردی بی حرکت ماندند.

  • The soldier lay motionless on the ground.


    سرباز بی حرکت روی زمین دراز کشید.

  • The horse lay motionless on the ground as if dead.


    اسب بی حرکت روی زمین افتاده بود، انگار مرده است.

  • He looks made of stone utterly motionless (= completely without movement).


    به نظر می رسد از سنگ ساخته شده است، کاملاً بی حرکت (= کاملاً بدون حرکت).

synonyms - مترادف

  • هنوز

  • stationary


    ثابت

  • immobile


    بی حرکت

  • unmoving


    بی اثر

  • inert


    ایستا

  • static


    بی جان

  • lifeless


    راکد

  • stagnant


    منجمد

  • frozen


    ایستاده


  • متوقف شد

  • stopped


    درست شد

  • fixed


    فلج شده انگلستان

  • paralysedUK


    تبدیل شده است

  • inanimate


    پایدار

  • transfixed


    مرده

  • halted


    فلج شده آمریکا


  • سوزناک


  • غیر منقول

  • paralyzedUS


    بی‌حس

  • torpid


    به بن بست رسیده است

  • immovable


    متوقف شده است

  • numb


    محکم

  • deadlocked


    بی تحرک

  • stalled


    متحجر شده

  • unmoved


    ثابت قدم


  • غیر قابل حرکت

  • immotile


    سهام هنوز

  • petrified


  • steadfast


  • unmovable


  • stock-still


antonyms - متضاد

  • فعال

  • mobile


    سیار

  • moving


    در حال حرکت

  • lively


    زنده

  • travelingUS


    مسافرت ایالات متحده

  • travellingUK


    مسافرت انگلستان

  • agitated


    آشفته


  • متحرک

  • animated


    مشغول


  • از کوره در رفته

  • frantic


    بی قرار

  • restless


    ثابت نشده

  • unfixed


    دیوانه شده

  • frenzied


    وحشی


  • هیستریک

  • hysterical


    دیوانه

  • mad


    پریشان

  • distraught


    برانگیخته

  • excited


    خشمگین

  • furious


    تب دار

  • feverish


    شدید

  • frenetic


    اضافه کار شده

  • fierce


    هار

  • distracted


    هذیان آور

  • overwrought


  • rabid


  • crazed


  • distressed


  • delirious


  • maniacal



لغت پیشنهادی

barracuda

لغت پیشنهادی

should

لغت پیشنهادی

novel