motionless
motionless - بی حرکت
adjective - صفت
UK :
US :
اصلا حرکت نمی کند
without moving
بدون حرکت
not moving
بی حرکت
هنگام خواندن حکم، کمپ بی حرکت نشست.
آدام غرق و بی حرکت کنارش دراز کشیده بود.
چهار چهره بی حرکت روی اسکله ایستاده بودند.
می توانستم پدرم را ببینم که بی حرکت در آستانه در ایستاده است.
فضای داخلی تاریک بود. دود تنباکو بی حرکت در هوا معلق بود.
Katherine sat motionless looking at Philippe.
کاترین بی حرکت نشسته بود و به فیلیپ نگاه می کرد.
هیوز بی حرکت در ایوان ایستاده بود.
Something though ... something tall something like an animal ... quite motionless ... She approached it cautiously.
هر چند چیزی ... چیزی بلند، چیزی شبیه به یک حیوان ... کاملاً بی حرکت ... او با احتیاط به آن نزدیک شد.
She is momentarily motionless, statuesque, queenly.
او لحظه ای بی حرکت، مجسمه ای، ملکه است.
She stood absolutely motionless.
او کاملاً بی حرکت ایستاد.
یک خط لباسشویی در هوای گرم بی حرکت آویزان بود.
برای لحظاتی طولانی این موجود خیره شد و خرگوش ها بی حرکت ماندند.
او مثل مجسمه بی حرکت بود.
هنگام اعلام حکم او بی حرکت نشست.
ابرهای سفید نرم در برابر آسمان آبی لاجوردی بی حرکت ماندند.
سرباز بی حرکت روی زمین دراز کشید.
اسب بی حرکت روی زمین افتاده بود، انگار مرده است.
He looks made of stone utterly motionless (= completely without movement).
به نظر می رسد از سنگ ساخته شده است، کاملاً بی حرکت (= کاملاً بدون حرکت).
هنوز
stationary
ثابت
immobile
بی حرکت
unmoving
بی اثر
inert
ایستا
static
بی جان
lifeless
راکد
stagnant
منجمد
frozen
ایستاده
متوقف شد
stopped
درست شد
fixed
فلج شده انگلستان
paralysedUK
تبدیل شده است
inanimate
پایدار
transfixed
مرده
halted
فلج شده آمریکا
سوزناک
غیر منقول
paralyzedUS
بیحس
torpid
به بن بست رسیده است
immovable
متوقف شده است
numb
محکم
deadlocked
بی تحرک
stalled
متحجر شده
unmoved
ثابت قدم
غیر قابل حرکت
immotile
سهام هنوز
petrified
steadfast
unmovable
stock-still
فعال
mobile
سیار
moving
در حال حرکت
lively
زنده
travelingUS
مسافرت ایالات متحده
travellingUK
مسافرت انگلستان
agitated
آشفته
متحرک
animated
مشغول
از کوره در رفته
frantic
بی قرار
restless
ثابت نشده
unfixed
دیوانه شده
frenzied
وحشی
هیستریک
hysterical
دیوانه
پریشان
distraught
برانگیخته
excited
خشمگین
furious
تب دار
feverish
شدید
frenetic
اضافه کار شده
fierce
هار
distracted
هذیان آور
overwrought
rabid
crazed
distressed
delirious
maniacal