barracuda

base info - اطلاعات اولیه

barracuda - باراکودا

noun - اسم

/ˌbærəˈkuːdə/

UK :

/ˌbærəˈkjuːdə/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [barracuda] در گوگل
description - توضیح
  • a large tropical fish that eats flesh


    یک ماهی گرمسیری بزرگ که گوشت می خورد


  • یک ماهی دریایی استوایی بزرگ با دندان های تیز که ماهی های دیگر را می خورد و می تواند به مردم حمله کند


  • شخصی که به گونه ای تجارت می کند که نشان می دهد فقط به منافع خود فکر می کند، حتی اگر این به دیگران آسیب برساند

  • They are a cross between a coffin and a barracuda.


    آنها تلاقی بین تابوت و باراکودا هستند.

  • I know there are sharks and moray eels and barracuda and spiny sea urchins.


    من می دانم که کوسه ها و مارماهی ها و باراکودا و خارپشت های دریایی وجود دارند.


  • دومی به ویژه در باراکودا موفق است.


  • او هر روز صبح زندگی‌اش صبحانه‌اش را در گریل می‌خورد، در حالی که ناامید می‌شد از آن باراکودا دور شود.

  • If the barracuda charges, the herring flee away on every side creating a clear tunnel through the shoal.


    اگر باراکودا شارژ شود، شاه ماهی از هر طرف فرار می کند و یک تونل شفاف را از میان پشته ایجاد می کند.

  • The barracuda swam two complete circles with Trent watching.


    باراکودا دو دایره کامل را با ترنت شنا کرد.

  • Very few of the large predatory species of fish swim in schools, though barracuda are an exception.


    تعداد بسیار کمی از گونه های بزرگ ماهی های شکارچی در مدارس شنا می کنند، اگرچه باراکودا یک استثنا است.

  • The Santana's friendly owner Vijay is happy to show you your barracuda from your butter fish.


    ویجی، مالک صمیمی سانتانا خوشحال است که باراکودای شما را از ماهی کره ای به شما نشان می دهد.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • tiger


    ببر

  • fire-breather


    آتش گیر

  • fire-eater


    آتشخوار

  • pit bull


    پیت بول

antonyms - متضاد
  • milquetoast


    میلکوتاست

  • wimp


    لم دادن

  • coward


    ترسو

  • sissy


    دختر

  • weakling


    ضعیف

  • milksop


    شیره

  • wuss


    wuss

  • pansy


    پانسی

  • Milquetoast


    Milquetoast

  • snowflake


    دانه برف

  • wussy


    عجب

  • softy


    نرم

  • namby-pamby


    نامبی-پمبی

  • fraidy-cat


    fraidy-cat

  • momma's boy


    پسر مامان

  • yellow belly


    گربه Scaredy

  • scaredy cat


    جوجه


  • عروس دریایی

  • jellyfish


    فرد ترسو

  • timid person


لغت پیشنهادی

blinder

لغت پیشنهادی

blueberry

لغت پیشنهادی

belt