banjo

base info - اطلاعات اولیه

banjo - بانجو

noun - اسم

/ˈbændʒəʊ/

UK :

/ˈbændʒəʊ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [banjo] در گوگل
description - توضیح

  • ساز موسیقی مانند گیتار با بدنه گرد و چهار سیم یا بیشتر که به ویژه در موسیقی کانتری و غربی نواخته می شود.

  • a stringed musical instrument with a long neck and a hollow circular body


    یک ساز موسیقی زهی با گردنی بلند و بدنه مدور توخالی

  • a musical instrument with four or five strings and a body like a drum that is played by pulling at the strings with the fingers or a small piece of plastic


    ساز موسیقی با چهار یا پنج سیم و بدنه ای مانند طبل که با کشیدن سیم ها با انگشتان یا یک قطعه پلاستیکی کوچک نواخته می شود.

  • Majella took up the fiddle, I got an accordion and Mary got a banjo.


    ماژلا کمانچه را گرفت، من آکاردئون گرفتم و مریم بانجو گرفت.

  • A grandfatherly figure puffs on a sousaphone to the accompaniment of drums and banjo.


    یک شخصیت پدربزرگ با همراهی طبل و بانجو روی سوسافون پف می کند.

  • There are Eko 12-string necks and bodies, curious banjo necks, oddball Eko violin bass parts and lots lots more.


    یقه‌ها و بدنه‌های 12 سیمی Eko، یقه‌های بانجو کنجکاو، قطعات باس ویولن عجیب و غریب Eko و بسیاری موارد دیگر وجود دارد.

  • And Samuel Turner Stevens, on fretless banjo, demonstrates the ties between white hillbilly music and rural blues.


    و ساموئل ترنر استیونز، با بانجو بی‌رحم، پیوندهای بین موسیقی سفید تپه‌ای و بلوز روستایی را نشان می‌دهد.

  • Baryon performs solo and in duo with percussionist Mina Cinelu who also plays guitar, banjo, mandolin and synthesizer.


    باریون با مینا سیلو نوازنده سازهای کوبه ای که گیتار، بانجو، ماندولین و سینتی سایزر نیز می نوازد، به صورت انفرادی و دو نفره اجرا می کند.

  • He picked some notes on his banjo.


    چند یادداشت روی بانجوش برداشت.

  • Mulcahey put his banjo on his chair.


    مالکاهی بانجو خود را روی صندلی خود گذاشت.

  • Mulcahey strummed his banjo and tapped the castanet again.


    مولکاهی بانجوش را کوبید و دوباره به کاستان کوبید.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • guitar


    گیتار

  • six-string


    شش رشته

  • axUS


    axUS

  • axeUK


    axeUK

  • ukulele


    یوکلل

  • lute


    عود

  • archtop


    تاقچه

  • gat


    gat

  • sitar


    سیتار

  • uke


    uke

  • chordophone


    آکوردفون

  • fretboard


    تخته فرت

  • oud


    پیپا

  • pipa


    تنبور

  • tanbur


    ساز زهی


  • گیتار آکوستیک

  • acoustic guitar


    گیتار الکتریک

  • electric guitar


    گیتار کلاسیک

  • classical guitar


    گیتار اسپانیایی

  • Spanish guitar


    ساز موسیقی


  • qin-pipa

  • qin-pipa


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

validate

لغت پیشنهادی

russia

لغت پیشنهادی

bios