avoidable

base info - اطلاعات اولیه

avoidable - قابل اجتناب

adjective - صفت

/əˈvɔɪdəbl/

UK :

/əˈvɔɪdəbl/

US :

family - خانواده
avoidance
اجتناب
unavoidable
اجتناب ناپذیر
avoid
اجتناب کردن
unavoidably
اجتناب ناپذیری
google image
نتیجه جستجوی لغت [avoidable] در گوگل
description - توضیح
  • something bad that is avoidable can be avoided or prevented


    از چیز بدی که قابل اجتناب است می توان اجتناب کرد یا از آن جلوگیری کرد


  • امکان اجتناب از

  • Running out of gas is annoying and easily avoidable.


    تمام شدن بنزین آزاردهنده است و به راحتی قابل اجتناب است.

  • Much of this is completely avoidable.


    بسیاری از این موارد کاملاً قابل اجتناب است.

  • Too many children are still injured in avoidable accidents.


    هنوز تعداد زیادی از کودکان در تصادفات قابل اجتناب مجروح می شوند.

  • Indeed it would be seen as a major source of avoidable and illegal human suffering.


    در واقع، به عنوان منبع اصلی رنج انسانی قابل اجتناب و غیرقانونی دیده می شود.

  • Otherwise mutual incomprehension and avoidable conflict will continue.


    در غیر این صورت عدم درک متقابل و درگیری قابل اجتناب ادامه خواهد داشت.


  • اما حتی این نسبت به بهترین شکل ممکن، سهم اشتغال در تعداد مرگ و میر قابل اجتناب را نشان می دهد.

  • There were potentially avoidable factors in all the cases.


    عوامل بالقوه قابل اجتناب در همه موارد وجود داشت.

example - مثال
  • Many deaths from heart disease are actually avoidable.


    بسیاری از مرگ و میرهای ناشی از بیماری قلبی در واقع قابل اجتناب هستند.

  • A number of illnesses are entirely avoidable.


    تعدادی از بیماری ها کاملاً قابل اجتناب هستند.

  • In spite of these latest threats, war may still be avoidable.


    با وجود این تهدیدات اخیر، جنگ هنوز قابل اجتناب است.

synonyms - مترادف
  • preventable


    قابل پیشگیری

  • stoppable


    قابل توقف

  • escapable


    قابل فرار

  • avertable


    قابل اجتناب

  • needless


    بی نیاز

  • unnecessary


    غیر ضروری

  • avertible


    قابل اصلاح

  • evadable


    طفره رفتن

  • evitable


    غیر قابل اجتناب

  • correctable


    قابل درمان

  • dodgeable


    قابل ترمیم

  • noninevitable


    زیادی

  • treatable


  • mendable


  • healable


  • curable


  • restorable


  • superfluous


  • fleeable


antonyms - متضاد
  • inescapable


    اجتناب ناپذیر

  • inevitable


    لازم است


  • غیر قابل پیشگیری

  • unavoidable


    بي وقفه

  • unpreventable


    مورد نیاز است

  • unstoppable


    مسلم - قطعی

  • needed


    غیر قابل اجتناب


  • مطمئن

  • ineluctable


    سرنوشت


  • غیر قابل درک

  • fated


    مقدر شده است

  • ineludible


    از پیش تعیین شده

  • unescapable


    از پیش مقدر شده

  • destined


    خاطر جمع

  • predetermined


    محکوم به فنا

  • predestined


    اجباری

  • inexorable


    شکست ناپذیر

  • assured


    قریب الوقوع

  • preordained


    آسیب ناپذیر

  • doomed


    ضروری

  • compulsory


    قابل پیش بینی

  • unbeatable


    انتظار می رود

  • imminent


    درست شد

  • mandatory


  • invincible


  • invulnerable


  • required


  • foreseeable


  • expected


  • fixed


  • predictable


لغت پیشنهادی

pander

لغت پیشنهادی

fuming

لغت پیشنهادی

omitted