pander

base info - اطلاعات اولیه

pander - پادر

verb - فعل

/ˈpændər/

UK :

/ˈpændə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pander] در گوگل
description - توضیح
  • You don't educate or create a market; you simply pander to an existing one.


    شما آموزش نمی دهید یا بازاری ایجاد نمی کنید. شما به سادگی به یکی از موجود می پردازید.

  • Moreover an obsessive focus on Caravaggio panders to fashion and is a gross distortion of history.


    علاوه بر این، تمرکز وسواسی بر کاراواجو به مد می پردازد و تحریف فاحش تاریخ است.

  • They travelled extensively, but he had to pander to her every whim.


    آنها به طور گسترده سفر کردند، اما او مجبور بود به هر هوس و هوس او کمک کند.


  • با این حال، نباید آن را صرفاً مفید دانست، گویی که فقط به نیازها یا تمایلات روانی پاسخ می دهد.

  • Vincenzo Giuliani felt no need whatsoever to pander to that illusion.


    وینچنزو جولیانی هیچ نیازی به این توهم نداشت.

  • I think the party is inexcusably pandering to the senior citizens.


    من فکر می کنم که حزب به طور غیر قابل توجیهی برای شهروندان مسن ترحم می کند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • gratify


    راضی کردن

  • fulfillUS


    برآورده کردن US

  • fulfilUK


    برآورده کردن

  • indulge


    افراط کردن


  • لطفا


  • تطبیق

  • accommodate


    طنز ایالات متحده

  • humorUS


    طنزUK

  • humourUK


    درخواست تجدید نظر به


  • تعظیم به

  • bow to


    تهیه کردن

  • cater to


    مطابقت داشته باشد

  • comply with


    تسلیم شدن


  • همراهی کنید


  • تسلیم شدن به


  • بناز پروردن

  • pamper


    لوازم جانبی

  • cosset


    از بین بردن

  • spoil


    نوازش کردن

  • coddle


    عزیزم


  • mollycoddle

  • mollycoddle


    زیاده روی

  • overindulge


    کوکر

  • cocker


    قاصدک زدن

  • dandle


    حیوان خانگی

  • pet


    پرستار


  • بیش از حد والدین

  • overparent


    پرستار بچه

  • nanny


    مادر

  • nursemaid



antonyms - متضاد

  • خشم

  • annoy


    آزار دادن


  • انکار

  • disappoint


    ناامید کردن

  • dissatisfy


    ناراضی کردن

  • disturb


    مزاحم

  • frustrate


    رد کردن


  • ناراحت

  • upset


لغت پیشنهادی

dint

لغت پیشنهادی

bait

لغت پیشنهادی

stranger