astringency

base info - اطلاعات اولیه

astringency - قابض بودن

noun - اسم

/əˈstrɪndʒənsi/

UK :

/əˈstrɪndʒənsi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [astringency] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The tea is known for its mild astringency.


    این چای به دلیل قابض بودن ملایمش شناخته شده است.

  • I admire the astringency and clarity in his writing.


    من دقت و وضوح در نوشته او را تحسین می کنم.

  • Seville oranges have an astringency that works well as an alternative to lemon.


    پرتقال سویا دارای خاصیت قابض است که به عنوان جایگزینی برای لیمو عمل می کند.

  • Tea has a natural astringency, which is why people often add milk or sugar.


    چای دارای قابض طبیعی است، به همین دلیل است که مردم اغلب شیر یا شکر را اضافه می کنند.

  • He finds the astringency of an aftershave lotion is refreshing.


    او قابض بودن لوسیون افترشیو را طراوت می یابد.

  • The astringency of the mouthwash is helpful for a sore mouth or laryngitis.


    قابض بودن دهانشویه برای درد دهان یا لارنژیت مفید است.

  • He and his brother share the same quick-wittedness and astringency.


    او و برادرش تندخویی و دقت یکسانی دارند.

  • The astringency of his satire is well known.


    قابض بودن طنز او مشهور است.

synonyms - مترادف
  • acerbity


    شدت

  • harshness


    سختی

  • severity


    میزان وضوح تصاویر

  • sharpness


    اسیدیته

  • acidity


    سوزانندگی

  • causticity


    مردادگی

  • mordancy


    گاز گرفتن


  • نیش

  • sting


    تلخی

  • bitterness


    تندی

  • acrimony


    ترش بودن

  • pungency


    خوش بینی

  • tartness


    مشتاق - متمایل

  • acridness


    خشونت

  • asperity


    تندخویی

  • keenness


    اسیدی بودن

  • roughness


    حاد بودن

  • acridity


    حاشیه، غیرمتمرکز

  • acrimoniousness


    ترشی

  • acidness


    بی ادبی

  • acuteness


    تیز بودن

  • poignance


    نامهربانی

  • poignancy



  • sourness


  • causticness


  • acidulousness


  • rudeness


  • pointedness


  • unkindness


  • nastiness


antonyms - متضاد
  • blandness


    نرمی

  • weakness


    ضعف

  • plainness


    ساده بودن

  • mildness


    ملایمت

  • banality


    پیش پا افتاده بودن

  • triteness


    بی مزه بودن

  • tastelessness


    بی حیایی

  • insipidness


    ژژونیت

  • jejuneness


    بی جانی

  • lifelessness


    بی علاقه بودن

  • uninterestingness


    پوچی

  • vapidity


    بی رنگی

  • vapidness


    بی طعمی

  • insipidity


    رنگ پریدگی

  • colorlessness


    کسلی

  • flavorlessness


    ملال آور بودن

  • pallidness


    بی نظمی

  • dullness


    کسالت

  • boringness


    مسطح بودن

  • drabness


    بی بو بودن

  • dreariness


  • flatness


  • odourlessness


لغت پیشنهادی

brio

لغت پیشنهادی

loath

لغت پیشنهادی

aerated