mistook

base info - اطلاعات اولیه

mistook - اشتباه کرد

verb - فعل

/mɪˈstʊk/

UK :

/mɪˈstʊk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mistook] در گوگل
description - توضیح
  • the past tense of mistake


    زمان گذشته اشتباه


  • گذشته ساده از اشتباه

  • Thus falling into the technocrats' natural sin it mistook administrative device for organic substance.


    بنابراین، با افتادن به گناه طبیعی تکنوکرات ها، دستگاه اداری را با ماده آلی اشتباه گرفت.

  • For it mistook Darren and Michelle Fryer for a giant heating boiler.


    چون دارن و میشل فرایر را با یک دیگ گرمایش غول پیکر اشتباه گرفت.

  • At first he mistook her yells for laughter.


    ابتدا فریادهای او را با خنده اشتباه گرفت.

  • One night she heard an ambulance approach the hospital and mistook it for a fire engine.


    یک شب شنید که آمبولانسی به بیمارستان نزدیک شد و آن را با ماشین آتش نشانی اشتباه گرفت.

  • An old woman who was lying on her side mistook me for a doctor and called me to sit by her.


    پیرزنی که به پهلو دراز کشیده بود مرا با دکتر اشتباه گرفت و مرا صدا زد که کنارش بنشینم.

  • He was a very private man and some mistook this for aloofness.


    او مردی بسیار خصوصی بود و برخی این را با دوری اشتباه می گرفتند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • confused


    سردرگم

  • conflated


    مخلوط شده

  • mixed up


    مخلوط کردن

  • muddled up


    به هم ریخته

  • confounded


    گیج شده

  • misidentified


    اشتباه شناسایی شده

  • misperceived


    اشتباه درک شده است

  • took for


    برای

  • blended


    مخلوط شده است

  • intermingled


    در هم آمیخته شده است

  • misinterpreted as


    بد تعبیر شده است

  • mistook for


    اشتباه کرد

  • misread


    اشتباه خوانده شود

  • misapprehended


    به اشتباه درک شده است

  • miscalculated


    اشتباه محاسبه شده

  • misjudged


    اشتباه قضاوت کرد

  • misapplied


    اشتباه اعمال شده است

  • misunderstood


    سوء تفاهم شده است

  • misgauged


    اشتباه سنجیده شده

  • misconceived


    تصور غلط

  • misinterpreted


    سوء تعبیر شده است

  • misthought


    فکر اشتباه

  • misconstrued


    اشتباه اندازه گیری شده

  • mismeasured


    اشتباه حساب شده

  • miscounted


    اشتباه ارائه شده است

  • misrepresented


    بد درک شده

  • miscomprehended


    اشتباه گرفته شده است

  • misdeemed


    اشتباه برآورد شده است

  • judged incorrectly


    یک تفسیر اشتباه قرار دهید

  • estimated wrongly



antonyms - متضاد
  • distinguished


    متمایز

  • differentiated


    متمایز شده است

  • discriminated


    تبعیض آمیز

  • identified


    شناخته شده است

  • contrasted


    متضاد شد

  • demarcated


    مرزبندی شده است

  • determined


    مشخص

  • qualified


    واجد شرایط

  • ascertained


    مشخص شد

  • classified


    طبقه بندی شده

  • determinated


    تعیین شده است

  • individualizedUS


    فردی ایالات متحده

  • individuated


    منفرد شده است

  • pinpointed


    مشخص شده است

  • separated


    جدا از هم

  • individualisedUK


    individualisedUK


  • جدا کردن

  • sorted out


    مرتب شده

  • told apart


    جدا گفت

  • told between


    گفت بین

  • told from


    از

  • differenced


    متفاوت است

  • discerned


    تشخیص داد

  • recognizedUS


    به رسمیت شناخته شد

  • understood


    درک کرد

  • characterizedUS


    مشخص ایالات متحده

  • comprehended


    خارج شده

  • extricated


    تفکیک شده است

  • segregated


    می دانست

  • knew


    انتخاب کرد

  • picked out


لغت پیشنهادی

authoritarian

لغت پیشنهادی

longhorn

لغت پیشنهادی

hooker