jay

base info - اطلاعات اولیه

jay - جی

noun - اسم

/dʒeɪ/

UK :

/dʒeɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jay] در گوگل
description - توضیح
  • a bird of the crow family that is noisy and brightly coloured


    پرنده ای از خانواده کلاغ ها که پر سر و صدا و خوش رنگ است

  • a noisy, brightly coloured bird


    پرنده ای پر سر و صدا و خوش رنگ

  • A jay appeared - momentary flash of azure blue wings - to screech and vanish.


    جیغی ظاهر شد - درخشش لحظه ای بال های آبی لاجوردی - که جیغ می کشد و ناپدید می شود.

  • Her nuthatch and jay paintings are particularly appealing.


    نقاشي‌هاي نازك و جي او به ويژه جذاب هستند.

  • There were blackbirds and thrushes and skylarks and ravens and starlings and jays and magpies and many kinds of small finches.


    در آنجا پرنده های سیاه و برفک ها و زاغ ها و زاغ ها و سارها و گیسوها و زاغی ها و انواع و اقسام فنچ های کوچک بودند.

  • At any time of year you're likely to see plenty of birds, including nuthatch, green woodpecker and jay.


    در هر زمانی از سال به احتمال زیاد پرندگان زیادی از جمله خرچنگ، دارکوب سبز و جی را خواهید دید.

  • A blue jay flies over the cabin carrying a twig.


    یک جِی آبی بر فراز کابین پرواز می کند و یک شاخه را حمل می کند.

  • It is dispersed by being carried away and buried by blue jays and squirrels.


    با جابجایی و دفن شدن توسط جیزهای آبی و سنجاب ها پراکنده می شود.

  • Today also for the first time in months, I again hear blue jays screaming.


    امروز، همچنین برای اولین بار پس از چند ماه، دوباره صدای جیغ های آبی را می شنوم.

  • He slid back on the mat to where she sat, and he handed her the jay.


    او روی تشک به جایی که او نشسته بود لغزید و جی را به او داد.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • dandy


    شیک پوش

  • fop


    فوپ

  • beau


    زیبا

  • toff


    تاف


  • دلار

  • gallant


    شجاع

  • dude


    رفیق

  • macaroni


    ماکارونی

  • lounge lizard


    مارمولک سالن

  • Beau Brummell


    بو برومل


  • پسر زیبا

  • swell


    متورم شدن

  • coxcomb


    شانه گاو


  • مردی در مورد شهر

  • peacock


    طاووس

  • popinjay


    پاپینجی


  • تیغه


  • خون

  • poseur


    موضع گیری

  • masher


    خرد کن


  • بشقاب مد

  • cavalier


    سواره نظام

  • boulevardier


    بلوار

  • rake


    شن کش

  • trendy


    مرسوم، مد روز

  • clotheshorse


    اسب لباس

  • glamour boy


    پسر زرق و برق دار

  • metrosexual


    متروسکسوال

  • natty dresser


    کمد نازک

  • sharp dresser


    کمد تیز

  • snappy dresser


    کمد شیک

antonyms - متضاد
  • listener


    شنونده

لغت پیشنهادی

Argentina

لغت پیشنهادی

constitutional

لغت پیشنهادی

precooked