aerodynamic

base info - اطلاعات اولیه

aerodynamic - آیرودینامیک

adjective - صفت

/ˌerəʊdaɪˈnæmɪk/

UK :

/ˌeərəʊdaɪˈnæmɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aerodynamic] در گوگل
description - توضیح
  • an aerodynamic car design etc uses the principles of aerodynamics to achieve high speed or low use of petrol


    یک ماشین آیرودینامیک، طراحی و غیره از اصول آیرودینامیک برای دستیابی به سرعت بالا یا استفاده کم بنزین استفاده می کند

  • related to or involving aerodynamics


    مربوط به آیرودینامیک یا مربوط به آن

  • relating to or using aerodynamics


    مربوط به آیرودینامیک یا استفاده از آن

  • The aerodynamic buffeting had stopped, and it was now spinning quietly in vacuum.


    بوفه آیرودینامیکی متوقف شده بود و اکنون بی سر و صدا در خلاء می چرخید.

  • And the aerodynamic design of the car filtered most of the rain away.


    و طراحی آیرودینامیکی ماشین بیشتر باران را فیلتر کرد.

  • Some had big wings, some had small wings, but nobody knew how to calculate the aerodynamic effects.


    برخی بال های بزرگ داشتند، برخی بال های کوچک داشتند، اما هیچ کس نمی دانست چگونه اثرات آیرودینامیکی را محاسبه کند.

  • It bore no relation to the equivalent of aerodynamic facts, namely, anthropological evidence as a whole.


    هیچ ارتباطی با معادل حقایق آیرودینامیکی، یعنی شواهد انسان شناختی به عنوان یک کل، نداشت.

  • Self-organizing maps are more effective than many algorithms for performing calculations such as those for aerodynamic flow.


    نقشه های خودسازماندهی از بسیاری از الگوریتم ها برای انجام محاسباتی مانند موارد مربوط به جریان آیرودینامیکی موثرتر هستند.

  • He only goes aerodynamic in the biggest of games.


    او فقط در بزرگترین بازی ها آیرودینامیک می کند.

  • Its aerodynamic shape means that wind is funnelled round its surface causing little movement to the structure.


    شکل آیرودینامیکی آن به این معنی است که باد به دور سطح آن قیف می شود و باعث حرکت کمی در سازه می شود.

  • Although flying fish leap out of the water they do not porpoise but glide, using their pectoral fins as aerodynamic surfaces.


    اگرچه ماهی‌های پرنده از آب بیرون می‌پرند، اما از باله‌های سینه‌ای خود به عنوان سطوح آیرودینامیکی استفاده می‌کنند، بلكه سر می‌خورند.

example - مثال
  • the car’s aerodynamic shape (= making it able to move faster)


    شکل آیرودینامیکی خودرو (= باعث می شود سریعتر حرکت کند)

  • aerodynamic principles


    اصول آیرودینامیک

  • an aerodynamic design/car


    یک طراحی آیرودینامیک/خودرو

synonyms - مترادف

  • صاف

  • sleek


    براق


  • تمیز

  • flowing


    جاری شدن

  • slick


    نرم

  • sweptback


    متحرک

  • streamlined


    ساده شده

  • trim


    کوتاه کردن

  • faired


    رنگارنگ

  • symmetrical


    متقارن

  • contoured


    کانتور شده

  • graceful


    برازنده

  • elegant


    ظریف

antonyms - متضاد
  • jagged


    ناهموار

لغت پیشنهادی

naomi

لغت پیشنهادی

unearthing

لغت پیشنهادی

imported