affording
base info - اطلاعات اولیه
affording - استطاعت
N/A - N/A
əˈfɔːrd
UK :
əˈfɔːd
US :
family - خانواده
google image
description
-
توضیح
example
-
مثال
نمی دانم چطور می تواند با حقوقش ماشین نو بخرد.
The hut afforded little protection from the elements.
کلبه محافظت کمی در برابر عوامل ایجاد می کرد.
صندلی او به او دید بی وقفه ای از صحنه را می داد.
synonyms
-
مترادف
supporting
حمایت می کند
sparing
صرفه جویی
swinging
تاب خوردن
incurring
متحمل شدن
managing
مدیریت
پرداخت هزینه های
تحمل هزینه های
صرفه جویی در قیمت
تحمل هزینه
stretching to
کشش به
داشتن کافی برای
داشتن امکانات برای
پیدا کردن پول برای
داشتن بودجه برای
مدیریت برای پرداخت
paying for
پرداخت برای
داشتن وسیله ای برای
داشتن پول برای
دویدن به
به دست آوردن پول برای
antonyms
-
متضاد
refusing
امتناع می کند
rejecting
رد کردن
taking away
فاصله گرفتن