airman

base info - اطلاعات اولیه

airman - خلبان

noun - اسم

/ˈermən/

UK :

/ˈeəmən/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [airman] در گوگل
description - توضیح
  • someone who is a member of their country’s air force


    کسی که عضو نیروی هوایی کشورشان است


  • یکی از اعضای نیروی هوایی بریتانیا یا ایالات متحده با درجه پایین

  • This is not to say that our soldiers, sailors and airmen have not comported themselves bravely when asked to do so.


    این بدان معنا نیست که سربازان، ملوانان و هوانوردان ما وقتی از آنها خواسته شده است شجاعانه رفتار نکرده باشند.

  • Read in studio A new theory has emerged tonight about the possible cause of the Hercules crash in which nine airmen died.


    در استودیو بخوانید امشب نظریه جدیدی در مورد علت احتمالی سقوط هرکول که در آن 9 نفر از هوانوردان جان خود را از دست دادند، مطرح شده است.

  • Even the luggage racks contained their quota of sailors, soldiers, or airmen.


    حتی قفسه‌های چمدان شامل سهمیه ملوانان، سربازان یا هوانوردان بود.

  • The court was told the airman had drunk seventeen pints of beer.


    به دادگاه گفته شد که خلبان هفده پیمانه آبجو نوشیده است.

  • But flying accidents were to take the lives of young airmen beyond that date.


    اما سوانح پروازی قرار بود جان هوانوردان جوان را فراتر از آن تاریخ بگیرد.

example - مثال
  • Airman Brines


    ایرمن برینز

synonyms - مترادف
  • aviator


    هوانورد


  • خلبان

  • flyer


    بروشور

  • birdman


    مرد پرنده

  • flier


    آگهی روی کاغذ کوچک


  • کاپیتان

  • flyboy


    فلای پسر

  • aviation technician


    تکنسین هوانوردی

  • aeronaut


    هوانوردی

  • aviatrix


    آس

  • ace


    زن هوایی

  • airwoman


    ناوبر

  • navigator


    جوک

  • jock


    خدمه هواپیما

  • aircrew


    بال مرد

  • wingman


    کمک خلبان

  • copilot


    پرواز پسر

  • co-pilot


    فرد هوا


  • داغ


  • جوکی

  • hotshot


    طوفان انبار

  • jockey


    عقاب

  • airperson


    جت

  • barnstormer


    پاهای پرنده

  • eagle


    فرمانده

  • jet


    هوایی

  • bird legs


    افسر اول

  • skipper



  • aerialist



antonyms - متضاد
  • ground pounder


    کوبنده زمین

لغت پیشنهادی

listener

لغت پیشنهادی

adaptation

لغت پیشنهادی

acquit