arraign
arraign - محاکمه کردن
verb - فعل
UK :
US :
وادار کردن کسی به دادگاه بیاید تا بشنود جرمش چیست
to formally accuse someone in a law court of a particular crime and ask that person to say if they are guilty or not
به طور رسمی کسی را در دادگاه حقوقی به جرم خاصی متهم کنید و از آن شخص بخواهید بگوید که آیا گناهکار است یا نه
to formally accuse someone of a particular crime in a court of law and to ask the accused to state guilt or innocence
به طور رسمی کسی را به جرم خاصی در دادگاه متهم کند و از متهم بخواهد که مجرمیت یا بی گناهی خود را اعلام کند.
او به جرم قتل محاکمه شد.
او به اتهام قتل محاکمه شد.
او به اتهام کمک به تروریست ها محاکمه شد.
او به اتهام سرقت محاکمه شد.
آنها در محاکمه خود اعتراف کردند که بی گناه هستند.
حمله کنند
censure
انتقاد
condemn
محکوم کردن
criticiseUK
انتقاد از انگلستان
criticizeUS
انتقاد از ایالات متحده
admonish
نصیحت کردن
castigate
تنبیه کردن
chastise
لمبست
lambaste
ستونی
pillory
rebuke
rebuke
توبیخ
reprimand
سرزنش کردن
berate
چکش
hammer
در زدن
سرزنش
reproach
کباب
reprove
ضربه زدن
roast
انفجار
slam
نیشکر
blast
فرش
cane
هیولا
carpet
سرزنش کردن با
monster
سنگ لوح
remonstrate with
کیسه
slate
عیب جویی کنید
دراز کشیدن به
pummelledUK
pummelUS
pummelledUK
نرخ
pummelUS
praise
ستایش
commend
ستایش کردن
laud
تعریف و تمجید
extoll
تحسین
extol
کف زدن
compliment
تایید
acclaim
جشن گرفتن
applaud
چاپلوس کردن
پانیزه کردن
تعالی بخشید
flatter
برکت دادن
panegyrize
تایید و امضا
exalt
بزرگ
bless
تایید کردن
endorse
در مورد
ستایش روی
تجلیل کردن
rave about
نقش بسته
heap praise on
بالیهو
glorify
سرود
emblazon
تقویت
belaud
فوران در مورد
ballyhoo
تگرگ
carol
تبریک گفتن
boost
سلام
gush about
قدردانی
hail
اعتبار
congratulate
salute
accredit
