artistically

base info - اطلاعات اولیه

artistically - هنرمندانه

adverb - قید

/ɑːrˈtɪstɪkli/

UK :

/ɑːˈtɪstɪkli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [artistically] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The film was both commercially and artistically successful.


    این فیلم هم از نظر تجاری و هم از نظر هنری موفق بود.

  • a summer school for the artistically gifted


    یک مدرسه تابستانی برای استعدادهای هنری

  • The food has to be artistically arranged on the plate.


    غذا باید هنرمندانه در بشقاب چیده شود.

  • It is possible to express oneself creatively and artistically at a community art studio.


    می توان در یک استودیوی هنری اجتماعی خود را خلاقانه و هنرمندانه ابراز کرد.

  • She had a very fulfilling year artistically and was cast in many roles.


    او از نظر هنری سال بسیار پرباری را سپری کرد و نقش های زیادی برای او انتخاب شد.

  • His parents were not artistically inclined, but they allowed young Jerome to study music and dance.


    والدین او تمایلی هنری نداشتند، اما به جروم جوان اجازه دادند موسیقی و رقص مطالعه کند.

  • Older definitions of gifted exclude the artistically talented.


    تعاریف قدیمی تر از استعداد استعدادهای هنری را حذف می کند.

  • The platform was draped artistically with a white sheet.


    سکو به طرز هنرمندانه ای با یک ملحفه سفید پوشیده شده بود.

  • Shutter priority allows you to freeze the scene or artistically blur the picture.


    اولویت شاتر به شما امکان می دهد صحنه را ثابت کنید یا تصویر را به صورت هنرمندانه تار کنید.

synonyms - مترادف

  • به روش خودت

  • creatively


    خلاقانه

  • imaginatively


    به صورت تخیلی

  • innovatively


    به صورت نوآورانه

  • expressively


    به صورت بیانی

  • ingeniously


    به طور مبتکرانه

  • inventively


    به صورت اختراعی

  • inspiredly


    با الهام

  • pioneeringly


    پیشگامانه

  • visionarily


    رویایی

  • radically


    رادیکال

  • revolutionarily


    انقلابی


  • در اصل

  • originatively


    غیر متعارف

  • unconventionally


    شاعرانه

  • unorthodoxly


    بارور

  • poetically


    تازه

  • fertilely


    هوشمندانه

  • freshly


    بصورت تجربی

  • cleverly


    غیر عادی

  • experimentally


    غیرعادی

  • eccentrically


    فوق العاده

  • unusually


    منحصر به فرد

  • fantastically


    به تازگی

  • uniquely


    با مدبرانه


  • جدید

  • resourcefully


    ناآشنا

  • novelly


    متفاوت

  • unfamiliarly


    به طور بی سابقه


  • unprecedentedly


antonyms - متضاد
  • unimaginatively


    بدون تخیل

  • untalentedly


    بی استعداد

  • unoriginally


    غیر اصلی

  • routinely


    به طور معمول

  • uninspiredly


    بدون الهام

  • ordinarily


    پیاده

  • pedestrianly


    به صورت عروضی

  • prosaically


    امری واقعی

  • matter-of-factly


    معمولا

  • commonplacely


    غیر خلاقانه


  • به طور پیش پا افتاده

  • uncreatively


    به صورت مشتق

  • banally


    دنیوی

  • derivatively


    بی جان

  • mundanely


    غیر هنری

  • lifelessly


    خشک

  • unartistically


    پیش بینی

  • drily


    رام

  • predictably


    بیات

  • tamely


    با هیاهو

  • stalely


    صاف

  • tritely


    بدون ماجراجویی

  • humdrumly


    یکنواخت

  • flatly


    بی ثمر

  • unadventurously


    به طرز احمقانه ای

  • monotonously


    بی مزه

  • barrenly


    به صورت متعارف

  • insipidly


    به صورت استریل

  • blandly


  • conventionally


  • sterilely


لغت پیشنهادی

branding

لغت پیشنهادی

regularly

لغت پیشنهادی

abating