autocratic

base info - اطلاعات اولیه

autocratic - خودکامه

adjective - صفت

/ˌɔːtəˈkrætɪk/

UK :

/ˌɔːtəˈkrætɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [autocratic] در گوگل
description - توضیح
  • demanding that people obey completely without asking or caring about anyone else's opinions


    درخواست از مردم برای اطاعت کامل، بدون پرسیدن یا اهمیت دادن به نظرات دیگران

  • controlled by one leader who has total power and who does not allow anyone else to make decisions


    توسط یک رهبر کنترل می شود که قدرت کامل دارد و به هیچ کس اجازه تصمیم گیری نمی دهد

example - مثال
  • an autocratic leader


    یک رهبر خودکامه

  • autocratic regimes


    رژیم های خودکامه

  • an autocratic manager


    یک مدیر مستبد

  • an autocratic ruler/regime


    یک حاکم/رژیم خودکامه

  • an autocratic style of government/leadership/management


    سبک خودکامه حکومت/رهبری/مدیریت

  • The president resigned after 30 years of autocratic rule.


    رئیس جمهور پس از 30 سال حکومت استبدادی استعفا داد.

  • An autocratic management style often results in high staff turnover and low employee morale.


    یک سبک مدیریت مستبد اغلب منجر به جابجایی بالای کارکنان و روحیه پایین کارکنان می شود.

  • an autocratic regime/government/leader


    یک رژیم/دولت/رهبر خودکامه

synonyms - مترادف
  • dictatorial


    دیکتاتوری

  • tyrannical


    ظالم

  • imperious


    شاهانه

  • despotic


    مستبد

  • domineering


    سلطه گر

  • authoritarian


    اقتدارگرا

  • overbearing


    مغلوب

  • bossy


    رئیس

  • peremptory


    بی چون و چرا

  • tyrannous


    معتبر

  • authoritative


    مطلق

  • oppressive


    دلخواه


  • خشن

  • arbitrary


    بیش از حد

  • harsh


    استادانه

  • overweening


    توتالیتر

  • tyrannic


    دراکونیایی

  • masterful


    شدید

  • totalitarian


    غیر دموکراتیک

  • draconian


    خودکامه


  • تک سالار

  • undemocratic


    سخت گیرانه

  • autarchic


    سرکوبگر

  • monocratic


    جزمی

  • strict


    سفت و سخت

  • repressive


    تزاری

  • dogmatic


    غیر لیبرال

  • rigid


  • czarist


  • tsarist


  • illiberal


antonyms - متضاد

  • دموکراتیک


  • محدود


  • لیبرال


  • محبوب

  • republican


    جمهوری خواه


  • نماینده

  • egalitarian


    برابری طلب

  • elected


    انتخاب شده است

  • populist


    پوپولیست

  • autonomous


    خود مختار

  • parliamentary


    پارلمانی


  • از مردم


  • مشروطه

  • libertarian


    آزادیخواه

  • accountable


    پاسخگو

  • restricted


    محصور

  • self-governing


    خودگردان

  • partial


    جزئي


  • برابر


  • باز کن


  • معقول

  • circumspect


    محتاطانه

  • supported


    پشتیبانی

لغت پیشنهادی

revamps

لغت پیشنهادی

bade

لغت پیشنهادی

innards