barnacle

base info - اطلاعات اولیه

barnacle - انبار

noun - اسم

/ˈbɑːrnəkl/

UK :

/ˈbɑːnəkl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [barnacle] در گوگل
description - توضیح
  • a small sea animal with a hard shell that sticks firmly to rocks and the bottom of boats


    یک حیوان دریایی کوچک با پوسته ای سخت که محکم به صخره ها و کف قایق ها می چسبد

  • a small sea creature with a shell that sticks very tightly and in large numbers to rocks and the bottom of boats


    یک موجود دریایی کوچک با صدف که خیلی محکم و به تعداد زیاد به صخره ها و کف قایق ها می چسبد

  • a small sea creature with a shell that fastens itself tightly and in large numbers to rocks and the bottoms of boats


    یک موجود دریایی کوچک با صدفی که خود را محکم و به تعداد زیاد به صخره ها و کف قایق ها می چسباند.

  • Keep an eye open and you may spot a barnacle goose or a Bewick's swan.


    چشم خود را باز نگه دارید و ممکن است یک غاز خزدار یا یک قو Bewick را ببینید.

  • The sea had worn little ruts in the wood and barnacles were clinging to it everywhere.


    دریا شیارهای کوچکی در چوب ساییده شده بود و خروارها همه جا به آن چسبیده بودند.

  • Evolutionary Morphology Darwin himself had done extensive morphological work in a detailed study of barnacles during the 1850s.


    مورفولوژی تکاملی داروین خود در دهه 1850 کار ریخت شناسی گسترده ای را در مطالعه دقیق برناکل ها انجام داده بود.

  • This will be difficult to carry out on barnacles, but comparatively easy for mussels, limpets or other snails.


    انجام این کار بر روی ماهی خراطین دشوار خواهد بود، اما برای صدف ها، لمپت ها یا سایر حلزون ها نسبتاً آسان است.

  • The block of leafy branches, roots, mud, and piggybacking barnacles was boxed and hauled ashore.


    بلوک از شاخه های برگدار، ریشه ها، گل و لای خروس ها بسته شده و به ساحل کشیده شد.

  • This is the trade-off necessary to get permission to scrape off the barnacles.


    این معاوضه ای است که برای گرفتن مجوز برای خراشیدن گلدان ها ضروری است.

  • The ends of the boards were crusted with barnacles.


    انتهای تخته ها با میله ها پوشیده شده بود.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • shellfish


    صدف

  • crustacean


    سخت پوستان

  • bivalve


    دوکفه ای

  • molluscUK


    molluscUK

  • clam


    صدف حلزونی

  • cockle


    خرچنگ

  • conch


    بی مهرگان

  • crawfish


    molluskUS

  • crayfish


    صدف خوراکی

  • invertebrate


    پیداک

  • lobster


    میگو

  • molluskUS


    گوش ماهی

  • mussel


    حلزون

  • oyster


    حرکت کردن

  • piddock


    کوهوگ

  • prawn


    گردن کوچک

  • scallop


    سنگ گیلاس

  • shrimp


  • snail


  • whelk


  • quahog


  • littleneck


  • cherrystone


antonyms - متضاد
  • smoothness


    صافی

لغت پیشنهادی

leniency

لغت پیشنهادی

ebbing

لغت پیشنهادی

colleen