all-around
all-around - اطراف
adjective - صفت
UK :
US :
good at doing many different things, especially sports
در انجام بسیاری از کارها، به ویژه ورزش، خوب است
all-round
دور تا دور
داشتن تنوع خوبی از مهارت ها یا توانایی ها
در کودکی، او یک ورزشکار برتر همه جانبه بود و در نهایت در ۱۴ سالگی به گلف گرایش پیدا کرد.
یک ورزشکار همه جانبه خوب
And that likely would eliminate her from earning a spot in the individual all-around competition and possibly individual event finals.
و این احتمالاً او را از کسب مقام در رقابت های همه جانبه انفرادی و احتمالاً فینال رویدادهای فردی حذف می کند.
آنتونی میسون یک بازی بزرگ همه جانبه داشت: 12 امتیاز، 13 ریباند، 6 پاس منجر به گل.
رایس به پاس عجله کننده بهتر، هاردی بازیکن همه جانبه بهتر رتبه بندی می شود.
Goltz has posted the best all-around score in the state this season and is favored to defend her all-around title.
گلتز در این فصل بهترین امتیاز همه جانبه را در ایالت به ثبت رسانده است و برای دفاع از عنوان قهرمانی خود در همه جا مورد علاقه است.
Expect Miller to contend for the individual all-around title.
انتظار می رود که میلر برای عنوان فردی همه جانبه مبارزه کند.
Gretzky was an all-around great hockey player.
گرتزکی یک بازیکن بزرگ هاکی بود.
عمومی
unlimited
نامحدود
unspecialized
غیر تخصصی
unrestricted
فاقد صلاحیت
unqualified
کاتولیک
catholic
همه منظوره
general-purpose
دور تا دور
all-purpose
جهانی
all-round
چند منظوره
چند کاره
multipurpose
قابل انعطاف
multiuse
همه کاره
flexible
به طور کلی
versatile
یک توقف
تک سایز
one-stop
چند سرویس
multifunction
جامع
one-size-fits-all
چند محصولی
multiservice
زیر یک سقف
سازگار
multiproduct
adaptable
محدود
restricted
محصور
specialisedUK
تخصصی انگلستان
specializedUS
تخصصی ایالات متحده
فنی
خاص
dedicated
اختصاصی
minimal
حداقل
focusedUS
متمرکز ایالات متحده
یکبار مصرف
single-use
متمرکز در انگلستان
focussedUK
به صورت ویژه طراحی شده
specially designed
