boundless

base info - اطلاعات اولیه

boundless - بی حد و مرز

adjective - صفت

/ˈbaʊndləs/

UK :

/ˈbaʊndləs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [boundless] در گوگل
description - توضیح
  • having no limit or end


    بدون محدودیت و پایان

  • having no limit


    بدون محدودیت

  • seemingly endless or unlimited


    به ظاهر بی پایان یا نامحدود

  • The human mind is vast and boundless.


    ذهن انسان وسیع و بی حد و حصر است.

  • The potential applications seemed as boundless as the human imagination.


    کاربردهای بالقوه به اندازه تخیل انسان بی حد و حصر به نظر می رسید.

  • Alice stole one long drink before rolling over in the boundless bed fantasizing it as an endless beach of white cloud.


    آلیس قبل از غلتیدن در تخت بی کران، یک نوشیدنی طولانی دزدید و آن را به عنوان ساحلی بی پایان از ابر سفید تصور کرد.

  • A combination of homely suburbs and hot sunshine; unblemished beaches and boundless bush; manicured parks and tropical shrubbery.


    ترکیبی از حومه خانه و آفتاب داغ؛ سواحل بی عیب و بوته بی کران؛ پارک های آراسته و درختچه های استوایی.

  • Conceive of the boundless, but expect nothing whatever.


    بی حد و حصر را تصور کنید، اما هیچ انتظاری نداشته باشید.

  • Today the opportunities for leaders are boundless, but so are the challenges.


    امروزه فرصت ها برای رهبران بی حد و حصر است، اما چالش ها نیز بی حد و حصر است.

  • Colleagues in whom he had boundless confidence had handed him papers which he had signed without reading them.


    همکارانی که او به آنها اعتماد بی حد و حصر داشت، اوراقی را که بدون خواندن آنها امضا کرده بود به او دادند.

  • Here he was, refocusing his entire history as if it had just begun, on the dream of boundless empire.


    او اینجا بود و تمام تاریخ خود را، گویی تازه شروع شده بود، بر روی رویای امپراتوری بی‌کران متمرکز می‌کرد.

  • Taking care of small children is a job that requires boundless energy.


    مراقبت از کودکان کوچک شغلی است که به انرژی بی حد و حصر نیاز دارد.

  • boundless enthusiasm


    اشتیاق بی حد و حصر

  • They felt lost and alone on the vast boundless sea.


    آنها در دریای وسیع و بی کران احساس گمراهی و تنهایی می کردند.

example - مثال
  • boundless optimism


    خوش بینی بی حد و حصر

  • She has boundless energy and enthusiasm.


    او انرژی و اشتیاق بی حد و حصری دارد.

  • boundless energy


    انرژی بی حد و حصر

synonyms - مترادف
  • infinite


    بي نهايت

  • limitless


    بی حد و حصر

  • endless


    بی پایان

  • immeasurable


    غیر قابل اندازه گیری

  • unlimited


    نامحدود

  • unbounded


    بی اندازه

  • measureless


    بی انتها

  • bottomless


    وسیع


  • ناگفته

  • untold


    غیر قابل محاسبه

  • illimitable


    غیر قابل درک

  • incalculable


    نامفهوم

  • unfathomable


    پایان ناپذیر

  • fathomless


    عظیم

  • interminable


    غیر قابل تخمین

  • unending


    ابدی

  • immense


    تمام نشدنی

  • inestimable


    عالی

  • everlasting


    نامعین

  • inexhaustible


    بدون افق


  • بی وقفه

  • indefinite


    فراوان

  • immensurable


    شکست ناپذیر

  • horizonless


    بی مرگ

  • unceasing


    محو نشدن

  • ceaseless


  • abundant


  • unfailing


  • undying


  • abounding


  • unfading


antonyms - متضاد

  • محدود

  • bounded


    محصور

  • restricted


    محدود شده است

  • confined


    قطعی

  • circumscribed


    محدود، فانی

  • definite


    مقدار کمی

  • finite


    کم اهمیت


  • قابل محاسبه


  • شمردنی

  • calculable


    پایان دادن

  • countable


    قابل اندازه گیری

  • ending


    کوچک

  • measurable


    تعریف شده است


  • محدود، تنگ

  • defined


    تعیین کنند


  • اندازه گیری شده

  • determinate


    درست شد

  • measured


    مرزبندی شده است

  • delimited


    دقیق

  • fixed


    خاص

  • demarcated


    مقید شده است

  • precise


    پایان پذیر


  • قابل تعریف


  • تنظیم

  • bound


    مشروط

  • terminable


    تمام شدنی

  • definable


    بی نهایت نیست

  • set


  • conditioned


  • exhaustible


  • not infinite


لغت پیشنهادی

compliant

لغت پیشنهادی

bulldoze

لغت پیشنهادی

growers