boundless
boundless - بی حد و مرز
adjective - صفت
UK :
US :
بدون محدودیت و پایان
بدون محدودیت
seemingly endless or unlimited
به ظاهر بی پایان یا نامحدود
ذهن انسان وسیع و بی حد و حصر است.
کاربردهای بالقوه به اندازه تخیل انسان بی حد و حصر به نظر می رسید.
Alice stole one long drink before rolling over in the boundless bed fantasizing it as an endless beach of white cloud.
آلیس قبل از غلتیدن در تخت بی کران، یک نوشیدنی طولانی دزدید و آن را به عنوان ساحلی بی پایان از ابر سفید تصور کرد.
A combination of homely suburbs and hot sunshine; unblemished beaches and boundless bush; manicured parks and tropical shrubbery.
ترکیبی از حومه خانه و آفتاب داغ؛ سواحل بی عیب و بوته بی کران؛ پارک های آراسته و درختچه های استوایی.
بی حد و حصر را تصور کنید، اما هیچ انتظاری نداشته باشید.
امروزه فرصت ها برای رهبران بی حد و حصر است، اما چالش ها نیز بی حد و حصر است.
Colleagues in whom he had boundless confidence had handed him papers which he had signed without reading them.
همکارانی که او به آنها اعتماد بی حد و حصر داشت، اوراقی را که بدون خواندن آنها امضا کرده بود به او دادند.
Here he was, refocusing his entire history as if it had just begun, on the dream of boundless empire.
او اینجا بود و تمام تاریخ خود را، گویی تازه شروع شده بود، بر روی رویای امپراتوری بیکران متمرکز میکرد.
مراقبت از کودکان کوچک شغلی است که به انرژی بی حد و حصر نیاز دارد.
boundless enthusiasm
اشتیاق بی حد و حصر
آنها در دریای وسیع و بی کران احساس گمراهی و تنهایی می کردند.
infinite
بي نهايت
limitless
بی حد و حصر
endless
بی پایان
immeasurable
غیر قابل اندازه گیری
unlimited
نامحدود
unbounded
بی اندازه
measureless
بی انتها
bottomless
وسیع
ناگفته
untold
غیر قابل محاسبه
illimitable
غیر قابل درک
incalculable
نامفهوم
unfathomable
پایان ناپذیر
fathomless
عظیم
interminable
غیر قابل تخمین
unending
ابدی
immense
تمام نشدنی
inestimable
عالی
everlasting
نامعین
inexhaustible
بدون افق
بی وقفه
indefinite
فراوان
immensurable
شکست ناپذیر
horizonless
بی مرگ
unceasing
محو نشدن
ceaseless
abundant
unfailing
undying
abounding
unfading
محدود
bounded
محصور
restricted
محدود شده است
confined
قطعی
circumscribed
محدود، فانی
definite
مقدار کمی
finite
کم اهمیت
قابل محاسبه
شمردنی
calculable
پایان دادن
countable
قابل اندازه گیری
ending
کوچک
measurable
تعریف شده است
محدود، تنگ
defined
تعیین کنند
اندازه گیری شده
determinate
درست شد
measured
مرزبندی شده است
delimited
دقیق
fixed
خاص
demarcated
مقید شده است
precise
پایان پذیر
قابل تعریف
تنظیم
bound
مشروط
terminable
تمام شدنی
definable
بی نهایت نیست
conditioned
exhaustible
not infinite