brickbat

base info - اطلاعات اولیه

brickbat - خفاش آجری

noun - اسم

/ˈbrɪkbæt/

UK :

/ˈbrɪkbæt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brickbat] در گوگل
description - توضیح

  • انتقاد از چیزی

  • a spoken attack


    یک حمله گفتاری

  • We are successful but success brings brickbats.


    ما موفق هستیم، اما موفقیت، خفت‌های آجری به همراه دارد.

  • It keeps you going in life especially with all the brickbats you get in politics.


    این شما را در زندگی ادامه می دهد، به خصوص با تمام خشتی که در سیاست به دست می آورید.

  • And by the fourth issue of Oz the plaudits were beginning to outnumber the brickbats.


    و در شماره چهارم اوز تعداد تحسین ها از خفاش ها بیشتر شد.

  • Swathes opened up in the crowds on either side as they saw the brickbats coming.


    با دیدن خفاش‌های آجری که می‌آیند، سوآث در میان جمعیت در دو طرف باز شد.

  • Then the brickbats begin to fly.


    سپس، خفاش های آجری شروع به پرواز می کنند.

example - مثال
  • The president has received many brickbats in the press recently.


    رئیس جمهور اخیراً در مطبوعات مورد انتقاد قرار گرفته است.

  • Each side in the dispute has been throwing brickbats at the other.


    هر یک از طرفین در مناقشه به طرف دیگر خشتی پرتاب می کنند.

  • The members of parliament hurled brickbats at the minister.


    نمایندگان مجلس به سمت وزیر شلیک کردند.

  • She responded angrily to the brickbats thrown at her.


    او با عصبانیت به خشتی که به سمت او پرتاب می شد پاسخ داد.

synonyms - مترادف
  • barb


    خار

  • epithet


    اپیدرم

  • slur


    توهین

  • affront


    انتقاد


  • حفر کردن

  • dig


    دیس

  • dis


    اندک

  • diss


    هتک ابرو

  • insult


    برش


  • دارت

  • indignity


    کمربند

  • cut


    خشم

  • dart


    طعنه

  • gird


    سیلی زدن

  • outrage


    جرم انگلستان

  • sarcasm


    جنایت ایالات متحده

  • slap


    قرار دادن

  • offenceUK


    بهم زدن

  • offenseUS


    نام


  • شخصیت

  • poke


    سیلی به صورت


  • کم محلی کردن


  • ضربه زدن

  • slap in the face


    به

  • taunt


    تمسخر

  • snub


    آسپرشن

  • slam


  • gibe


  • mockery


  • derision


  • aspersion


antonyms - متضاد
  • compliment


    تعریف و تمجید

  • flattery


    چاپلوسی

  • praise


    ستایش

  • appreciation


    قدردانی

  • commendation


    encomium

  • encomium


    تحسین

  • adulation


    بی رنگ شدن

  • plaudit


    احساسات

  • acclaim


    پرستش

  • blandishment


    تشکر

  • acclamation


    به رسمیت شناختن

  • laudation


    توجه

  • sentiment


    قدردانی انگلستان

  • adoration


    تصدیق ایالات متحده

  • kudo


    گواهینامه


  • احترام


  • تمجید

  • acknowledgementUK


    اظهار تملق

  • acknowledgmentUS


    حرف خوب

  • testimonial


    ستایش قوی

  • tribute


    مبهم گرم

  • extolment


    کره کردن

  • flattering remark


    تصویب

  • accolade


    مهربانی


  • کمک

  • strong praise


  • warm fuzzy


  • buttering up



  • kindness


  • aid


لغت پیشنهادی

fancy

لغت پیشنهادی

squirrels

لغت پیشنهادی

mocking