bumpkin
bumpkin - دست انداز
noun - اسم
UK :
US :
فردی اهل روستا که احمق به حساب می آید
فردی از روستایی که به نظر او بی دست و پا و احمق است
کشش بیش از حد و جنوبی به نظر می رسد مانند یک دست انداز.
احساس میکردم که یک دمپایی روستایی با لباسهای سربندش درست از یک توپ رسمی میخندد.
به طور خصوصی او فکر می کرد تام هندری کمی اهل روستا است.
حداقل در حافظه محلی، بامپکین های کانتری سرانجام بهترین های گودریچ را بدست آوردند.
تصویر ما بهعنوان دستهای از بامکینها که برای هر چیزی که پایین میآید غلت میزنند؟
Queequeg به سرعت بوم را محکم می کند و سپس در آب یخ زده فرو می رود و بامکین را نجات می دهد.
hick
هک
yokel
یوکل
hillbilly
تپه ای
peasant
دهقان
boor
بور
countrywoman
زن روستایی
lout
بلند
oaf
oaf
rube
یاقوت سرخ
rustic
روستایی
barbarian
بربر
churl
خم شدن
clodhopper
کلودهپر
countryman
هموطن
provincial
استانی
yob
یاب
bogman
باتلاق
bushy
پرپشت
carl
کارل
chawbacon
چابکون
clod
کلوخ
clown
دلقک
cornball
گلوله ذرت
culchie
culchie
hayseed
دانه یونجه
hind
عقب
schlub
schlub
yahoo
یاهو
yobbo
yobbo
bucolic
بوکولیک
clodpoll
کلودپول
