burrowed
burrowed - حفر شده
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از نقب زدن
حفر چاله در زمین، به خصوص برای زندگی کردن
خود را به موقعیتی منتقل کنید که بتوانید احساس گرما، راحتی یا امنیت کنید
جستوجوی چیزی، گویی با حفاری
موش ها در ساحل رودخانه فرو رفته بودند.
دختر جوان ما ناگهان خجالتی سرش را در شانه من فرو کرد.
لباسهای داخل کشو را فرو کردم و دنبال یک جفت جوراب تمیز شدم.
dug
حفر کرد
excavated
حفاری شده است
tunnelledUK
تونل زده انگلستان
tunneledUS
تونل شده ایالات متحده
mined
استخراج شده
bored
خسته
bore
منفذ
delved
کنده شده
dalf
دالف
dolven
dolven
channelledUK
channelledUK
channeledUS
channeledUS
drilled
تضعیف شده است
grubbed
کنده کردن
undermined
توخالی شده
dug out
برداشته شد
hollowed out
بیرون آورده
scooped out
قطع کردن
gouged out
shoveledUS
shovelledUK
shoveledUS
برش
shovelledUK
اسکوپ زد
سنگر گرفته
scooped
شیره شده
gouged
لایروبی شده
trenched
نشات گرفتن
sapped
dredged
hollowed
quarried
rooted
cried
گریه کرد
announced
اعلام کرد
trumpeted
بوق زد
advertised
تبلیغ کرد
broadcast
پخش
broadcasted
پخش شد
hawked
شاهین زد
proclaimed
ایالات متحده منتشر شد
publicizedUS
پارس کرد
barked
ابلاغ شد
promulgated
برافروخته
blazoned
خبر داد
heralded
هیپ زد
hyped
منتشر شده
published
پف کرده
puffed
تبلیغ شده است
touted
کبود شده
annunciated
ستایش کرد
bruited
به صدا در آمد
declared
در بریتانیا منتشر شد
extolled
از پشت بام ها فریاد زد
sounded
publicisedUK