parenthetically
base info - اطلاعات اولیه
parenthetically - به صورت پرانتزی
adverb - قید
/ˌpærənˈθetɪkli/
UK :
/ˌpærənˈθetɪkli/
US :
family - خانواده
google image
synonyms
-
مترادف
incidentally
اتفاقا
راستی
in passing
در گذر
accidentally
به طور تصادفی
casually
به طور اتفاقی
coincidentally
تصادفا
fortuitously
توسط توسط
با خداحافظ
از طریق توضیح
en passant
en passant
در پرانتز
in parenthesis
BTW
BTW
مناسب
apropos
همانطور که اتفاق می افتد
در حالی که در مورد موضوع
به طرز افراطی
adjectitiously
در جریان گفتگو
بر خلاف انتظار
unexpectedly
به صورت زیردست
subordinately
obiter
obiter
از راه دور
remotely
صحبت از آن
به اندازه کافی خنده دار
funnily enough
به عنوان یک محصول جانبی
به اندازه کافی جالب
interestingly enough
به روش مرتبط
به عنوان عارضه جانبی
به عنوان یک کنار
اتفاقی
با یک شانس
antonyms
-
متضاد
قطعا
inevitably
به ناچار
