bodge

base info - اطلاعات اولیه

bodge - بدنه کردن

verb - فعل

/bɑːdʒ/

UK :

/bɒdʒ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bodge] در گوگل
description - توضیح

  • یک اشتباه، یا چیزی که آنطور که باید خوب نیست

  • →  botch


    → خرابی

  • Although it was conceived as a speculative building project it was not a bodge.


    اگرچه این پروژه به عنوان یک پروژه ساختمانی گمانه زنی در نظر گرفته شد، اما یک بوج نبود.

  • Well it would have to be another bodge up; she couldn't afford to get a builder in.


    خوب این باید یک ابهام دیگر باشد. او نمی‌توانست یک سازنده بخرد.

example - مثال
  • The fence was bodged together from old planks and doors.


    حصار از تخته ها و درهای قدیمی به هم چسبیده بود.

synonyms - مترادف
  • botch


    خرابی

  • bungle


    دسته

  • spoil


    از بین بردن

  • ruin


    خراب کردن

  • butcher


    قصاب


  • خسارت


  • یه کار بد انجام بده

  • make a hash


    هش درست کن

  • muff


    خفه کردن

  • fluff


    کرک

  • fumble


    دست و پا زدن


  • به هم ریختن

  • screw up


    خرد کردن

  • foul up


    گند زدن

  • mangle


    یک هش از

  • muck up


    فلاب


  • سوء مدیریت

  • make a hash of


    فوت کردن، دمیدن

  • flub


    جرقه زدن

  • mishandle


    متلاطم

  • mismanage


    مارس


  • مسخره کردن

  • bobble


    از

  • bumble


    درهم ریختن

  • mar


    گول زدن

  • goof up


    اشتباه بزرگ

  • make a muck of


    دوبله

  • boggle


  • foozle


  • blunder


  • dub


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

bakeries

لغت پیشنهادی

claims

لغت پیشنهادی

tearful