betroth

base info - اطلاعات اولیه

betroth - نامزدی

N/A - N/A

bɪˈtroʊð

UK :

bɪˈtrəʊð

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [betroth] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She was betrothed to her cousin at an early age.


    او در سنین پایین با پسر عمویش نامزد شد.

synonyms - مترادف

  • مرتکب شدن


  • قرارداد


  • وعده

  • vow


    نذر


  • بستن

  • affiance


    وابستگی


  • مشغول کردن

  • espouse


    حمایت کردن

  • become engaged


    نامزد شدن

  • give one's hand


    دست دادن

  • make compact


    فشرده کردن

  • plight faith


    ایمان اسفناک

  • plight your troth


    اسفبار خود را

  • tie oneself to


    خود را ببندد

  • pledge


    سوگند - تعهد

  • covenant


    میثاق

  • undertake


    بعهده گرفتن


  • ضمانت


  • موافق

  • oblige


    وادار کردن

  • troth


    تروث

  • vouch


    تضمین

  • obligate


    اجباری

  • commit oneself


    خود را متعهد کند

  • bind oneself


    به توافق رسیدن


  • منعقد کردن یک توافق


  • مذاکره برای یک معامله


  • حرف خود را بده

  • give one's word


    سوگند


  • اعلام


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

bronze

لغت پیشنهادی

deliveries

لغت پیشنهادی

tonight