autoclave

base info - اطلاعات اولیه

autoclave - اتوکلاو

noun - اسم

/ˈɔːtəʊkleɪv/

UK :

/ˈɔːtəʊkleɪv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [autoclave] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The hospital sterilizes all surgical equipment in an autoclave.


    بیمارستان تمام تجهیزات جراحی را در اتوکلاو استریل می کند.

  • Licensed tattoo parlours must sterilise their equipment using hospital-standard autoclaves.


    سالن های خالکوبی دارای مجوز باید تجهیزات خود را با استفاده از اتوکلاوهای استاندارد بیمارستانی استریل کنند.

  • Lewis estimates that 40 to 80 percent of dentists actually autoclave their instruments as they should.


    لوئیس تخمین می زند که 40 تا 80 درصد دندانپزشکان در واقع ابزار خود را آنطور که باید اتوکلاو می کنند.

  • Cages are to be autoclaved regularly.


    قفس ها باید به طور منظم اتوکلاو شوند.

synonyms - مترادف
  • steriliseUK


    steriliseUK

  • sterilizeUS


    sterilizeUS


  • تمیز

  • disinfect


    ضد عفونی کردن

  • purify


    خالص - تصفیه

  • decontaminate


    بخور دادن

  • fumigate


    sanitiseUK

  • sanitiseUK


    ضد عفونی کردن ایالات متحده

  • sanitizeUS


    پاستوریزه انگلستان

  • pasteuriseUK


    پاستوریزه ایالات متحده

  • pasteurizeUS


    پاک کردن

  • cleanse


    آلوده کردن

  • depollute


    منسوخ شدن

  • depurate


    سفید کننده

  • antisepticize


    تغییر دادن

  • bleach


    جنسی زدایی کردن


  • ناتوان کردن

  • desexualize


    کاملا تمیز کنید

  • incapacitate


    بدون میکروب بسازید

  • clean thoroughly


    استریل کردن

  • make germ-free


    خنثی کردن

  • make sterile


    اخته کردن

  • neuter


    جوشیدن

  • castrate


    ثابت

  • boil


    تنزل دادن

  • fix


    ژل شده

  • emasculate


    تغییر دهید

  • geld


    غیر جنسی


  • عقیم کردن

  • unsex


  • spay


antonyms - متضاد
  • contaminate


    آلوده کردن

  • adulterate


    تقلب کردن

  • aid


    کمک


  • کمک کند


  • ادامه هید

  • corrupt


    فاسد


  • کثیف


  • نگاه داشتن


  • ماندن


  • لکه دار کردن

  • pollute


    خاک

  • infect


    ناپاک

  • defile


    خراب کردن

  • taint


    سم


  • محکوم کردن

  • foul


    نگه دارید

  • befoul


    تشويق كردن

  • poison


    متهم کردن

  • condemn


    جمله


  • شارژ


  • سرزنش کردن

  • incriminate





لغت پیشنهادی

microbes

لغت پیشنهادی

rituals

لغت پیشنهادی

befuddled