unloved
unloved - بی عشق
adjective - صفت
UK :
US :
مورد علاقه کسی نیست
not loved
دوست داشتنی نیست
در کودکی احساس می کردم خیلی مورد بی مهری قرار گرفته ام.
People who feel unloved and depressed often alleviate those stressful feelings by going out and buying things.
افرادی که احساس می کنند مورد بی مهری و افسردگی قرار می گیرند، اغلب با بیرون رفتن و خرید وسایل، این احساسات استرس زا را کاهش می دهند.
او که احساس می کرد مورد بی مهری قرار می گرفت، نیمی از او انتظار داشت که مورد نفرت قرار گیرد.
If that is the case the head of a school is no different from the head of any other unloved institution.
اگر اینطور باشد، رئیس مدرسه هیچ فرقی با رئیس هیچ مؤسسه بی دوست دیگری ندارد.
او پسر بچه مدرسه ای دوست داشتنی یک ازدواج ناخوشایند است. او یک یتیم است
او پسر دوست داشتنی یک ازدواج ناخوشایند بود.
در قلب، همه این داستان ها نجات پسر ناخواسته را تکرار می کند.
و در میان کارهای مورد علاقه، کارهای خانه و کارها، نظافت یکی از منفورترین هاست.
rejected
رد شد
disliked
دوست نداشتن
shunned
اجتناب کرد
detested
منفور
friendless
بی دوست
unwanted
ناخواسته
despised
تحقیر شده
spurned
رد کرد
uncherished
بی ارزش
hated
رها شده
forsaken
نامحبوب
scorned
رانده شده
loathed
رها شده است
unpopular
قدردانی نشده
abhorred
غفلت
unwelcome
ژولیده شده
unvalued
بی عشق
outcast
بی معشوق
abandoned
بی مراقبت
unappreciated
دوست داشتنی نیست
neglected
پذیرفته نشد
jilted
نارضایتی
loveless
بی احترامی
unbeloved
نامطلوب
uncared-for
خارج از نفع انگلستان
not loved
unaccepted
disfavored
disesteemed
undesirable
loved
دوست داشت
محبوب
beloved
تحت تعقیب
liked
پرستیده شده
wanted
گرامی داشت
adored
گرانبها
cherished
عزیز
precious
ارزشمند
خاص
treasured
با ارزش
مورد علاقه انگلستان
darling
مورد علاقه ایالات متحده
prized
گرامی
favouredUK
ارزش
favoredUS
مورد احترام
esteemed
حیوان خانگی
favoriteUS
تحسین شده است
valued
مقدس
revered
شیرین
استقبال مینماید
admired
lionizedUS
hallowed
مورد علاقه
favouriteUK
احترام
venerated
HonouredUK
appreciated
especial
lionizedUS
endeared
respected
honouredUK
