unloved

base info - اطلاعات اولیه

unloved - بی عشق

adjective - صفت

/ˌʌnˈlʌvd/

UK :

/ˌʌnˈlʌvd/

US :

family - خانواده
love
عشق
lover
عاشق
lovey
دوست داشتنی
lovable
بی عشق
loveless
دوست داشتني
lovely
با محبت
loving
عاشقانه
lovingly
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unloved] در گوگل
description - توضیح
  • not loved by anyone


    مورد علاقه کسی نیست

  • not loved


    دوست داشتنی نیست

  • As a child I felt very unloved.


    در کودکی احساس می کردم خیلی مورد بی مهری قرار گرفته ام.

  • People who feel unloved and depressed often alleviate those stressful feelings by going out and buying things.


    افرادی که احساس می کنند مورد بی مهری و افسردگی قرار می گیرند، اغلب با بیرون رفتن و خرید وسایل، این احساسات استرس زا را کاهش می دهند.

  • Feeling unloved, he half expected to be hated.


    او که احساس می کرد مورد بی مهری قرار می گرفت، نیمی از او انتظار داشت که مورد نفرت قرار گیرد.

  • If that is the case the head of a school is no different from the head of any other unloved institution.


    اگر اینطور باشد، رئیس مدرسه هیچ فرقی با رئیس هیچ مؤسسه بی دوست دیگری ندارد.

  • He is the unloved schoolboy son of an unhappy marriage; she is an orphan.


    او پسر بچه مدرسه ای دوست داشتنی یک ازدواج ناخوشایند است. او یک یتیم است

  • He was the unloved son of an unhappy marriage.


    او پسر دوست داشتنی یک ازدواج ناخوشایند بود.

  • At heart all these stories reiterate the rescue of the unloved son.


    در قلب، همه این داستان ها نجات پسر ناخواسته را تکرار می کند.

  • And among unloved tasks, household chores and errands, cleaning is one of the most hated.


    و در میان کارهای مورد علاقه، کارهای خانه و کارها، نظافت یکی از منفورترین هاست.

example - مثال
  • unloved children


    بچه های دوست داشتنی

  • He found himself alone and unloved.


    او خود را تنها و مورد بی مهری یافت.

synonyms - مترادف
  • rejected


    رد شد

  • disliked


    دوست نداشتن

  • shunned


    اجتناب کرد

  • detested


    منفور

  • friendless


    بی دوست

  • unwanted


    ناخواسته

  • despised


    تحقیر شده

  • spurned


    رد کرد

  • uncherished


    بی ارزش

  • hated


    رها شده

  • forsaken


    نامحبوب

  • scorned


    رانده شده

  • loathed


    رها شده است

  • unpopular


    قدردانی نشده

  • abhorred


    غفلت

  • unwelcome


    ژولیده شده

  • unvalued


    بی عشق

  • outcast


    بی معشوق

  • abandoned


    بی مراقبت

  • unappreciated


    دوست داشتنی نیست

  • neglected


    پذیرفته نشد

  • jilted


    نارضایتی

  • loveless


    بی احترامی

  • unbeloved


    نامطلوب

  • uncared-for


    خارج از نفع انگلستان

  • not loved


  • unaccepted


  • disfavored


  • disesteemed


  • undesirable


  • out of favourUK


antonyms - متضاد
  • loved


    دوست داشت


  • محبوب

  • beloved


    تحت تعقیب

  • liked


    پرستیده شده

  • wanted


    گرامی داشت

  • adored


    گرانبها

  • cherished


    عزیز

  • precious


    ارزشمند


  • خاص

  • treasured


    با ارزش


  • مورد علاقه انگلستان

  • darling


    مورد علاقه ایالات متحده

  • prized


    گرامی

  • favouredUK


    ارزش

  • favoredUS


    مورد احترام

  • esteemed


    حیوان خانگی

  • favoriteUS


    تحسین شده است

  • valued


    مقدس

  • revered


    شیرین

  • pet


    استقبال مینماید

  • admired


    lionizedUS

  • hallowed


    مورد علاقه

  • favouriteUK


    احترام

  • venerated


    HonouredUK


  • appreciated


  • especial


  • lionizedUS


  • endeared


  • respected


  • honouredUK


لغت پیشنهادی

accordance

لغت پیشنهادی

monotony

لغت پیشنهادی

diamonds