adjuster

base info - اطلاعات اولیه

adjuster - تنظیم کننده

N/A - N/A

N/A

UK :

əˈdʒʌstər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adjuster] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Avoid making major repairs until your adjuster has surveyed the damage.


    تا زمانی که تنظیم کننده آسیب را بررسی نکرده است از تعمیرات اساسی خودداری کنید.

  • An insurance adjuster estimated the damage at more than $1 million.


    یک تعدیل کننده بیمه خسارت را بیش از یک میلیون دلار برآورد کرده است.

synonyms - مترادف

  • دکمه

  • key


    کلید

  • knob


    دستگیره


  • تعویض

  • lever


    اهرم


  • کنترل

  • controller


    کنترل کننده

  • dial


    شماره گیری کنید


  • رسیدگی

  • diskUS


    diskUS

  • discUK


    discUK

  • on/off


    روشن خاموش

  • pushbutton


    دکمه فشاری

  • tuner


    تیونر


  • دکمه فشار


  • کلید خاموش


  • روی سوئیچ


  • سوئیچ فشاری


  • کلید برق

  • regulator


    تنظیم کننده

  • circuit breaker


    مدار شکن


  • سازوکار


  • فرمان

  • joystick


    جوی استیک

  • trigger


    ماشه

  • toggle


    تغییر وضعیت

  • on/off device


    دستگاه روشن/خاموش


  • سوئیچ کنترل


  • تابلوی ابزار

  • dashboard


    داشبورد

  • console


    کنسول

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

differed

لغت پیشنهادی

theoretically

لغت پیشنهادی

forbearance