amounting

base info - اطلاعات اولیه

amounting - مقدار

N/A - N/A

əˈmaʊnt

UK :

əˈmaʊnt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [amounting] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Their annual fuel bills amounted to over £6,000.


    قبض سوخت سالانه آنها بالغ بر 6000 پوند بود.

  • His behaviour amounted to serious professional misconduct.


    رفتار او به یک سوء رفتار حرفه ای جدی تبدیل شد.

  • He gave what amounted to an apology on behalf of his company.


    او از طرف شرکتش عذرخواهی کرد.

  • Federal and state costs for building and operating prisons amounted to $25 billion.


    هزینه های فدرال و ایالتی برای ساخت و راه اندازی زندان ها بالغ بر 25 میلیارد دلار بود.

  • The blog amounts to a critique of the U.S. news media.


    این وبلاگ به منزله نقد رسانه های خبری ایالات متحده است.

  • The savings would amount to several thousand dollars per family.


    پس انداز به ازای هر خانواده چندین هزار دلار خواهد بود.

  • He says the higher toll rates amount to an extra tax on drivers.


    او می‌گوید که نرخ‌های بالاتر عوارض به منزله مالیات اضافی برای رانندگان است.

  • The director gave what amounted to an apology on behalf of her company.


    مدیر از طرف شرکتش عذرخواهی کرد.

synonyms - مترادف
  • tallying


    محاسبه کردن

  • summing


    جمع بندی

  • totalling


    مجموع

  • totaling


    ارزیابی کردن

  • evaluating


    تقریبی

  • approximating


    برابری انگلستان

  • equallingUK


    برابری ایالات متحده

  • equalingUS


    نزدیک شدن

  • approaching


    متناظر

  • corresponding


    در حال گسترش

  • extending


    در حال رشد


  • تطابق

  • matching


    شماره گذاری

  • numbering


    رسیدن

  • reaching


    اضافه کردن به

  • adding up to


    تجمیع

  • aggregating


    تبدیل شدن

  • becoming


    موثر است

  • effecting


    لمس کردن

  • touching


    آمدن به

  • coming to


    در حال توسعه به


  • چک کردن با

  • checking with


    برابر کردن

  • equating


    برابر با

  • equating to


    آینده

  • coming


    اضافه کردن

  • adding up


    جمع بندی به

  • summing to


    خلاصه کردن

  • summing up


    شمارش تا

  • counting up to


  • summing into


antonyms - متضاد

  • ناهمسان

  • dissimilar


    غیر مشابه

  • incomparable


    غیر قابل مقایسه

  • unequal


    نابرابر


  • بر خلاف

  • changeable


    تغییر پذیر

  • mismatched


    ناهماهنگ


  • مقابل

  • varying


    متفاوت است

  • differing


    متناقض

  • discrepant


    نامتناسب

  • disproportionate


    مشابه

  • unalike


    متمایز


  • بی رویه

  • irregular


    گوناگون، متنوع


  • متضاد

  • conflicting


    غیر یکسان

  • contrasting


    قابل تمایز

  • nonidentical


    دیفرانسیل

  • contrastive


    درگیری

  • differentiable


    ناسازگار

  • differential


    متغیر

  • distinctive


    متمایز کردن

  • clashing


    بی همتا

  • unsimilar


    قابل تشخیص

  • inconsistent



  • distinguishing


  • unmatched


  • discriminable


  • distinguishable


لغت پیشنهادی

bombshell

لغت پیشنهادی

vistas

لغت پیشنهادی

hereafter