amphetamine

base info - اطلاعات اولیه

amphetamine - آمفتامین

noun - اسم

/æmˈfetəmiːn/

UK :

/æmˈfetəmiːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [amphetamine] در گوگل
description - توضیح
  • a drug that gives you a feeling of excitement and a lot of energy


    دارویی که به شما احساس هیجان و انرژی زیادی می دهد

  • any of several types of drug used as a stimulant (= a substance that makes the mind or body more active)


    هر یک از چندین نوع دارویی که به عنوان محرک استفاده می شود (= ماده ای که ذهن یا بدن را فعال تر می کند)

  • a strong drug used as a medicine that makes the mind and body more active; a stimulant


    دارویی قوی که به عنوان دارویی استفاده می شود که ذهن و بدن را فعال تر می کند. یک محرک

  • Any of the methods discussed will easily separate the structurally unrelated compounds nicotine and amphetamine from theophylline. 405.


    هر یک از روش های مورد بحث به راحتی ترکیبات غیرمرتبط ساختاری نیکوتین و آمفتامین را از تئوفیلین جدا می کند. 405.

  • Some dancers were sucking lollipops to counteract the clenching of the jaws caused by amphetamines.


    برخی از رقصندگان برای مقابله با فشردن فک های ناشی از آمفتامین ها آب نبات چوبی می مکیدند.

  • In 1952,3 billion 10-milligram amphetamine tablets were being produced annually in the United States.


    در سال 1952، سالانه 3 میلیارد قرص آمفتامین 10 میلی گرمی در ایالات متحده تولید می شد.

  • There taped to the bottom was a small plastic bag of amphetamines.


    در آنجا، یک کیسه پلاستیکی کوچک از آمفتامین، چسبانده شده بود.

  • The sensation is similar to a small dose of amphetamine.


    این حس شبیه به مقدار کمی آمفتامین است.

  • They were nearly sky blue with touches of amphetamine pink at the corners and long dark lashes.


    آنها تقریباً آبی آسمانی بودند با رنگ صورتی آمفتامین در گوشه ها و مژه های بلند تیره.

  • Being infatuated is a lot like taking amphetamines.


    شیفته بودن شباهت زیادی به مصرف آمفتامین دارد.

example - مثال
  • Floyd was banned from racing after a drug test revealed traces of amphetamine in his urine.


    فلوید پس از آزمایش مواد مخدر نشان داد که آمفتامین در ادرار او وجود دارد، از مسابقه منع شد.

synonyms - مترادف
  • stimulant


    محرک


  • سرعت


  • بالا

  • crank


    میل لنگ

  • analeptic


    آنالپتیک

  • benny


    بنی

  • dexy


    دکسی

  • crystal


    کریستال

  • STP


    STP

  • tab


    برگه

  • psychostimulant


    محرک روانی

  • pep pill


    قرص پپ

  • methamphetamine


    مت آمفتامین

  • meth


    مته

  • crystal meth


    کریستال مت

  • restorative


    مقوی

  • tonic


    قرص مهمانی

  • party pill


    یخ

  • ice


    گچ

  • chalk


    شابو

  • shabu


    مت

  • bennie


    آپپی

  • Meth


    متدرین

  • uppie


    دئوکسی فدرین

  • Methedrine


    مت آمفتامین هیدروکلراید

  • deoxyephedrine


    انرژی زا

  • methamphetamine hydrochloride


    تازه کننده

  • energizer


    مهاربند

  • refresher


    احیا کننده

  • bracer


  • reviver


antonyms - متضاد
  • sedative


    آرام بخش

لغت پیشنهادی

bipartisanship

لغت پیشنهادی

rattle

لغت پیشنهادی

challenge