anarchic
anarchic - آنارشیک
adjective - صفت
UK :
US :
فاقد هرگونه قاعده و نظم و یا عدم رعایت قوانین اخلاقی جامعه
عدم احترام به قوانین رسمی یا پذیرفته شده، رفتار، سازمان ها، رهبران و غیره.
without organization or control especially describing a society with no government or a very weak government
بدون سازماندهی یا کنترل، به ویژه در توصیف جامعه ای بدون دولت یا دولت بسیار ضعیف
And since capitalist commodity production is spontaneous - that is, unplanned social production they are anarchic.
و از آنجایی که تولید کالایی سرمایه داری خودبخودی است – یعنی تولید اجتماعی بدون برنامه ریزی، آنارشیک هستند.
او ظریف، شادمانه خنده دار و به شدت آنارشیک است.
His feelings were formless, anarchic.
احساسات او بی شکل و هرج و مرج بود.
من روزها شیاطین گرد و غبار مارپیچ را تماشا می کردم و شب به فریادهای آنارشیک کایوت ها گوش می دادم.
An inheritor of Marcel Duchamp's anarchic estate he regards all forms of artistic orthodoxy with deep scepticism.
او که وارث دارایی آنارشیک مارسل دوشان است، به همه اشکال ارتدوکس هنری با شک و تردید عمیق نگاه می کند.
این شهر به شهری بی قانون و هرج و مرج تبدیل شده بود که در آن فساد رشد می کرد.
طنز آنارشیک میلیگان همیشه قدرت توهین آمیز و همچنین سرگرم کردن را داشته است.
lawless
بی قانون
chaotic
بی نظم
disordered
یاغی، سرکش
unruly
بی سازمان
disorganisedUK
ایالات متحده بی نظم
disorganizedUS
سرکش
rebellious
شورش
rioting
سردرگم
confused
قانون شکنی
disorderly
انقلابی
lawbreaking
آشوب زده
revolutionary
نادرست اداره می شود
riotous
غلط حکومت کرد
misgoverned
شورشی
misruled
آشفته
mutinous
بدون حکومت
turbulent
در بی نظمی
ungoverned
در آشفتگی
بدون نظم و قانون
in turmoil
خارج از کنترل
به هم ریخته
شامبولیک
messy
درهم برهم
jumbled
نامرتب
shambolic
هیگلدی-پیگلدی
muddled
topsy-turvy
cluttered
untidy
in disarray
higgledy-piggledy
law-abiding
قانونمند
ordered
سفارش داده شده
orderly
منظم
controlled
کنترل می شود
decorous
زیبا
disciplined
منضبط
peaceable
صلح آمیز
peaceful
ساکت
مهار شده
restrained
خوش رفتار
well-behaved
سازمان یافته انگلستان
organisedUK
سازمان یافته ایالات متحده
organizedUS
نظام
systematic
روشمند
methodical
ساختار یافته
structured
کارآمد
مطیع
obedient
مرتب
neat
سازگار
compliant
وظیفه شناس
dutiful
سیستماتیک انگلستان
systematisedUK
سیستماتیک ایالات متحده
systematizedUS
خوب
احترام
تجاری
tidy
با ادب
respectful
مودب
businesslike
دقیق
polite
courteous
precise
