archer

base info - اطلاعات اولیه

archer - کماندار

noun - اسم

/ˈɑːrtʃər/

UK :

/ˈɑːtʃə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [archer] در گوگل
description - توضیح
  • someone who shoots arrows from a bow


    کسی که از کمان تیر پرتاب می کند

  • a person who shoots arrows from a bow for sport or as a weapon


    شخصی که برای ورزش یا به عنوان سلاح از کمان تیر پرتاب می کند

  • a person who shoots with a bow (= long stick held bent by a string tied to the ends) and arrow, usually for sport


    شخصی که معمولاً برای ورزش با کمان (= چوب بلند که با نخی به انتهای آن خم شده است) و تیر شلیک می کند.

  • Opposite An archer fish achieves a direct hit.


    در مقابل یک ماهی کماندار به یک ضربه مستقیم می رسد.

  • An archer with the guttural accent of a native of Reikwald forest agreed with the fanatic.


    تیراندازی با لهجه روده ای بومی جنگل ریکوالد با این متعصب موافق بود.

  • The half-man, half-horse archer, symbol of Sagittarius, would certainly be appropriate Luce thought.


    لوس فکر کرد که کماندار نیمه انسان، نیم اسب، نماد قوس، مطمئناً مناسب خواهد بود.

  • The fountain's archer is one of the city's top attractions, a status that baffles all who live here.


    کماندار فواره یکی از برترین جاذبه های شهر است، وضعیتی که همه ساکنان اینجا را گیج می کند.

  • A nomination: Scottsdale archer Judi Adams.


    نامزدی: جودی آدامز تیرانداز اسکاتسدیل.

  • You look at the archers and go so what?


    شما به کمانداران نگاه می کنید و می روید پس چه؟

  • And now the archers were shooting at will selecting their targets where they best offered, without haste and without respite.


    و حالا کمانداران به میل خود تیراندازی می کردند و اهداف خود را در جایی که بهترین پیشنهاد را داشتند، بدون عجله و بدون مهلت انتخاب می کردند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • bowman


    کماندار

  • toxophilite


    توکسوفیلیت

  • crossbowman


    تیرانداز

  • marksman


    سموم

  • toxotes


antonyms - متضاد
  • more amateur


    آماتور تر

  • more incomplete


    ناقص تر

  • more inexpert


    بی خبرتر

  • more insignificant


    بی اهمیت تر


  • جزئی تر

  • more secondary


    ثانویه تر

  • more subordinate


    تابع تر

  • more unimportant


    غیر ضروری تر

  • more unnecessary


    حداقلی تر

  • more minimal


لغت پیشنهادی

opting

لغت پیشنهادی

aneurysm

لغت پیشنهادی

assembled