associated
associated - مرتبط است
adjective - صفت
UK :
US :
خطرات مرتبط با مصرف داروها
قرار گرفتن در معرض نور خورشید به شدت با افزایش بروز سرطان پوست مرتبط است.
این کنفرانس به موضوعات گسترده مرتبط با تجارت الکترونیک می پردازد.
The following factors were significantly associated with chronic fatigue.
عوامل زیر به طور قابل توجهی با خستگی مزمن مرتبط بودند.
فقدان اعتماد به نفس چیزی نیست که معمولاً با یک مدیر فروش بالا ارتباط دارد.
حقوق و دستمزدها و هزینه های مربوطه به میزان قابل توجهی افزایش یافته است.
او دیگر نمی خواست با سیاست حزب در زمینه آموزش همراه باشد.
Associated Newspapers
روزنامه های وابسته
او آماده بود تا این کار را با تمام خطرات مرتبط با آن انجام دهد.
آسوشیتدپرس
allied
متحد
connected
متصل
linked
مرتبط
affiliated
وابسته
joined
ملحق شد
related
مربوط
syndicated
سندیکایی
bound
مقید شده است
confederated
کنفدراسیون
integrated
یکپارچه
leagued
لیگ شده
tied
گره خورده است
united
ادغام شده است
amalgamated
ترکیب شده
combined
فدرال شده
federated
گنجانده شده است
incorporated
به هم پیوسته
interconnected
گرفتار
متحد شده است
unified
مرتبط است
correlated
یوغ زده
yoked
در اتحاد
در لیگ
در مشارکت
در حال همکاری
cooperating
شریک شد
partnered
فدرال
خویشاوندی
kindred
شریک
confederate
unrelated
غیر مرتبط
مستقل
separated
جدا از هم
hostile
خصومت آمیز
شانس. فرصت
accidental
تصادفی
