atrophied
atrophied - آتروفی شده
adjective - صفت
UK :
US :
atrophied muscles
عضلات آتروفی شده
atrophied religious values
ارزش های دینی ناهنجار
بعد از چندین ماه بستری شدن در تخت بیمارستان، عضلات پایم تحلیل رفته بود.
در دهه 1980، قدرت سیاسی آنها به تدریج از بین رفت (= ضعیف تر شد).
undersized
کم اندازه
dwarfish
کوتوله ماهی
کم اهمیت
bantam
سرسری
diminutive
کاهنده
اندک
teensy-weensy
نوجوان-کوچک
teeny-weeny
نیم پینت
half-pint
مقدار کمی
مینیاتوری
miniature
به اندازه یک پینت
pint-sized
اندازه جیبی
pocket-sized
ضعیف
puny
پیگمی
pygmy
بداخلاق
runtish
استخوان ریز
small-boned
ناقص
stunted
کوچک
توسعه نیافته
underdeveloped
فشرده - جمع و جور
compact
جن
elfin
لیلیپوتی
Lilliputian
مینی
mini
چمباتمه زدن
minuscule
کمبود وزن
squat
عزیزم
underweight
دیوونه
خوب
dinky
اندازه سرگرم کننده
بزرگ
oversized
قابل توجه
biggish
عظیم
غول
خوب
عالی
goodly
خوش قیافه
هاسکی
کینگ سایز
handsome
به اندازه پادشاه
بزرگتر
husky
مقیاس بیش از حد
king-size
بیش از حد
king-sized
بزرگ کردن
قابل اندازه
largish
مرتب
outsize
ضربت زدن
outsized
غول آسا
overscale
بیش از حد رشد کرده است
overscaled
اضافه وزن
oversize
sizable
sizeable
tidy
whacking
whopping
colossal
overgrown
overweight
