backfiring

base info - اطلاعات اولیه

backfiring - نتیجه معکوس

N/A - N/A

ˌbækˈfaɪr

UK :

ˌbækˈfaɪər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [backfiring] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of backfire


    فاعل فاعل از نتیجه معکوس

  • (of a plan) to have the opposite result from the one you intended


    (از یک طرح) تا نتیجه ای برعکس آنچه مدنظر شماست داشته باشید

  • (of an engine) to make a loud noise as a result of fuel burning too early


    (از یک موتور) برای ایجاد صدای بلند در نتیجه سوختن خیلی زود

example - مثال
  • Her plans to make him jealous backfired on her when he started dating her best friend.


    برنامه های او برای حسادت کردن او زمانی که او شروع به قرار ملاقات با بهترین دوستش کرد به او نتیجه معکوس داد.

  • I was woken by the sound of a truck backfiring.


    با صدای شلیک یک کامیون از خواب بیدار شدم.

synonyms - مترادف
  • boomeranging


    بومرنگ

  • failing


    شکست خوردن

  • rebounding


    ریباندینگ

  • miscarrying


    سقط جنین

  • foundering


    بنیانگذار

  • flopping


    فلاپینگ

  • misfiring


    شلیک نادرست

  • backlashing


    واکنش متقابل


  • بمب گذاری

  • coming back


    برگشتن

  • disappointing


    ناامید کننده

  • falling flat


    صاف افتادن

  • falling through


    در حال سقوط

  • going wrong


    اشتباه رفتن

  • recoiling


    پس زدن

  • ricocheting


    کمانه کردن

  • ricochetting


    شکم بالا رفتن

  • going belly-up


    اضافه کردن در

  • redounding on


    داشتن اثر نامطلوب

  • bouncing back


    داشتن پیامدهای نامطلوب برای

  • having an adverse effect


    ملاقات با فاجعه

  • having unwelcome repercussions for


    بد ظاهر شدن


  • طبق برنامه پیش نمی رود

  • springing back


    طنین انداز

  • turning out badly


    لگد زدن به عقب

  • not going as planned


    تاثیر نامطلوب بر

  • reverberating


    جهنده

  • coming back on


  • kicking back


  • having an adverse effect on


  • bouncing


antonyms - متضاد
  • accomplishing


    انجام دادن

  • achieving


    دستیابی به

  • succeeding


    موفق شدن

لغت پیشنهادی

sport

لغت پیشنهادی

blondie

لغت پیشنهادی

thereabouts