balding
balding - طاس شدن
adjective - صفت
UK :
US :
یک مرد کچل در حال ریزش موهای سرش است
becoming bald
کچل شدن
شروع به ریزش موهای سر شما
جانی یک خودنمایی بود - یک لاف زن طاس که بعدها ثابت شد دروغگو است.
مردی درشت اندام و چاق را نشان می داد که قبلاً کچل شده بود اما چهره ای صورتی و کودکانه داشت.
اگر این احساسات در زیر تاج کچل سرسخت به وجود می آمد، چارلی هیچ یک از آنها را نشان نمی داد.
The balding ex-quality systems audit manager stayed silent for a three-minute hearing at London's Marylebone court.
مدیر حسابرسی سیستمهای کیفیت کچل سابق برای یک جلسه سه دقیقهای در دادگاه مریلبون لندن سکوت کرد.
مردی کچل و سنگین
او در مورد موهایش سختگیر بود، موهایش را بلند می کرد و روی یک دستمال طاس روی آن لاک می زد.
ویلی با سبدش که یک الیزا دولیتل کچل و روبیوند بود دور اتاق چرخید.
و این چیزی بیش از نور منعکس شده از سرهای طاس و نقره ای آنها بود.
برگزارکننده مردی جدی در اواخر بیست سالگی بود که با خنده خش خش کچل شد.
یک مرد کچل کوتاه با عینک
او بیست و چند ساله است اما در حال حاضر کچل شده است.
Eammon was plump and balding.
ایمون چاق و کچل بود.
او چاق و کچل بود اما برای زنان بسیار جذاب بود.
receding
واپس نشینی، پسروی
bald
بدون مو
baldheaded
سر طاس
hairless
بی مو
thinning
لاغر کننده
نازک در بالا
becoming bald
کچل شدن
از دست دادن موهایت
با موهای عقب رفته
لاغر شدن در بالا
baldpated
کچل شده
baldy
طاس
سر پوست
bald-headed
گنبدی کرومی
bald-pated
تخم مرغ
chrome-domed
توپ سفید در بیلیارد
egghead
cue ball
hirsute
هیرسوت
hairy
مودار
covered
تحت پوشش
haired
مو دار
clothed
لباس پوشیده
پر شده
