bestrew

base info - اطلاعات اولیه

bestrew - bestrew

N/A - N/A

bɪˈstruː

UK :

bɪˈstruː

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bestrew] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • During the festival, the city streets are bestrewn with flowers.


    در طول این جشنواره، خیابان‌های شهر پر از گل می‌شوند.

synonyms - مترادف
  • scatter


    پراکنده کردن

  • strew


    ریختن

  • sprinkle


    پاشیدن


  • فلفل

  • sow


    بکار

  • spray


    افشانه

  • dot


    نقطه


  • گسترش


  • توزیع کردن


  • آشغال

  • disperse


    پوشش

  • litter


    انتشار


  • پراکنده

  • besprinkle


    دوش

  • disseminate


    پرتاب کردن

  • intersperse


    کلفت

  • diffuse


    پرت كردن


  • گرد و خاک

  • spatter


    پخش


  • پرت کردن

  • clutter


    کثیف


  • باران ریز و نمناک


  • پودر

  • broadcast


    قالب

  • fling


    گل میخ


  • فلک

  • drizzle




  • stud


  • fleck


antonyms - متضاد

  • جمع آوری کنید


  • جمع آوری


  • نگه دارید


  • نگاه داشتن

  • accumulate


    انباشتن


  • خوشه

  • assemble


    تمرکز


  • جمع کردن

  • ingather


    جمع شدن

  • congregate


    ازدواج کن


  • گردآوری

  • garner


    به نظر می رسد


  • پنهان شدن


  • ترتیب دادن


  • رسیدن


  • خوش آمدی


  • دريافت كردن


  • متحد کردن

  • unite


    حفظ


  • صرفه جویی


  • پیوستن


  • ترکیب کردن



لغت پیشنهادی

sharpening

لغت پیشنهادی

smell

لغت پیشنهادی

nascent