bludgeon
bludgeon - گلوله
verb - فعل
UK :
US :
چند ضربه زدن به کسی با چیزی سنگین
با تهدید یا مشاجره با او، کسی را به انجام کاری وادار کردن
یک چوب سنگین با انتهای ضخیم که به عنوان سلاح استفاده می شود
ضربه محکم و مکرر به کسی با سلاح سنگین
مجبور کردن کسی به کاری
چوب سنگینی که یک سر آن ضخیم است و به عنوان سلاح استفاده می شود
او به ضرب گلوله کشته شده بود.
آنها سعی کردند من را به تظاهراتشان وادار کنند.
او مصمم بود که تحت فشار قرار نگیرد.
این دو پسر بیرحمانه به ضرب گلوله کشته شدند.
مدیران ما را تشویق کردند که با تغییرات موافقت کنیم.
او به ضرب گلوله کشته شد.
باشگاه
truncheon
چماق
baton
باتوم
cudgel
کارکنان
خفاش
bat
نیشکر
cane
شیلاق
shillelagh
میله
rod
چوب شب
nightstick
بیلی
billy
باستینادو
bastinado
باستیناد
bastinade
چوب
وادی
waddy
پله
rung
شیلاله
shillalah
شیره
sap
cosh
cosh
بلک جک
blackjack
صرف
پاتو
patu
بیلی کلاب
billy club
ساز بلانت
blunt instrument
سلاح سنگین
گرز
mace
توس
birch
لاثی
lathi
اسباب نجات
life preserver
خم کردن
crook
دستگیره
knobkerrie