breakpoint

base info - اطلاعات اولیه

breakpoint - نقطه شکست

N/A - N/A

N/A

UK :

ˈbreɪkpɔɪnt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [breakpoint] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The minimum price at which a seller is willing to trade determines the negotiating breakpoint.


    حداقل قیمتی که فروشنده مایل به معامله است، نقطه شکست مذاکره را تعیین می کند.

  • We offer a Class A purchase subject to an appropriate sales charge breakpoint: 4.75% at $10,000; 3.75% at $100,000; or 2.50% at $250,000.


    ما یک خرید کلاس A را با توجه به نقطه انفصال هزینه فروش مناسب ارائه می دهیم: 4.75٪ در 10000 دلار. 3.75% در 100000 دلار؛ یا 2.50٪ در 250000 دلار.

synonyms - مترادف
  • breaking point


    نقطه شکست


  • بحران

  • exigency


    ضرورت


  • اضطراری

  • juncture


    نقطه اتصال

  • extremity


    حد نهایی

  • crunch


    کروچیدن

  • crossroads


    چهارراه


  • سر

  • clutch


    کلاچ

  • conjuncture


    کنیونکچر

  • Dunkirk


    دانکرک

  • tinderbox


    جعبه چوبی

  • threshold


    آستانه

  • brink


    لبه لبه


  • حاشیه، غیرمتمرکز


  • حد


  • تنش

  • overextension


    گسترش بیش از حد

  • overstrain


    فشار بیش از حد

  • boiling point


    نقطه جوش

  • zero hour


    ساعت صفر

  • flash point


    نقطه اشتعال

  • crunch time


    زمان خرد شدن


  • لحظه ی حقیقت

  • snapping point


    نقطه شکستن


  • نقطهی بدون بازگشت


  • تنش شدید

  • spreading too thin


    پخش شدن خیلی نازک

  • verge of collapse


    در آستانه فروپاشی

  • turning point


    نقطه عطف

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

haunts

لغت پیشنهادی

pews

لغت پیشنهادی

reconnect