immaturity
immaturity - نابالغی
noun - اسم
UK :
US :
رفتاری که آنقدر آرام و عاقلانه نیست که مردم از هم سن و سال شما انتظار دارند
واقعیت نداشتن تجربه زیادی از چیزی
وضعیتی که هنوز به طور کامل رشد نکرده یا توسعه نیافته است
emotional immaturity
عدم بلوغ عاطفی
عدم بلوغ عملکرد کلیه در برخی از نوزادان
او در آستانه میانسالی با ناپختگی خودخواهانه مواجه شد.
بدخلقی و ناپختگی سیاسی وزیر فاجعه یکی پس از دیگری به بار آورد.
His piano performance showed playing of disturbing immaturity.
اجرای پیانوی او نشان از نواختن ناپختگی آزاردهنده داشت.
physical immaturity
عدم بلوغ جسمی
گریه یک نوزاد به نابالغی عصبی اشاره دارد، نه تربیت بد.
rawness
خامی
greenness
سبزی
unripeness
نارس بودن
crudeness
نقص
imperfection
جدید بودن
newness
ترشی
sourness
ناقص بودن
crudity
عدم آمادگی
incompleteness
عدم تکمیل
unpreparedness
عدم توسعه
