puddle

base info - اطلاعات اولیه

puddle - گودال

noun - اسم

/ˈpʌdl/

UK :

/ˈpʌdl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [puddle] در گوگل
description - توضیح
  • a small pool of liquid, especially rainwater


    یک حوض کوچک از مایع، به ویژه آب باران


  • استخر کوچکی از مایعات روی زمین، به ویژه از باران

  • a pool of liquid on the ground or floor formed by filling up the holes in uneven surfaces


    حوضچه ای از مایع روی زمین یا کف که از پر کردن سوراخ های سطوح ناهموار تشکیل می شود

  • Start with a puddle and progress slowly to a small pool and shallow stream.


    با یک گودال شروع کنید و به آرامی به سمت یک استخر کوچک و جریان کم عمق پیش بروید.

  • Sometimes the blood oozed into great black puddles over which huge swarms of flies hovered.


    گاهی خون به گودال‌های سیاه بزرگی می‌ریخت که انبوهی از مگس‌ها روی آن‌ها معلق بودند.

  • Would you jump into puddles with me?


    با من می پری توی گودال ها؟

  • a mud puddle


    یک گودال گلی

  • The problem with such puddles, Rubberneck would suffer violent bellyaches and explosive diarrhoea.


    مشکل با چنین گودال‌هایی، رابرنک از شکم‌های شدید و اسهال انفجاری رنج می‌برد.

  • He dashed across the puddles in the courtyard, lithe and athletic.


    او در حوضچه های حیاط، سبک و ورزشکار دوید.

  • The ground is frozen, thin ice covers the puddles between the furrows of the empty gray field.


    زمین یخ زده است، یخ نازک گودال های بین شیارهای میدان خاکستری خالی را می پوشاند.

  • He shook his head to drive away some bottleneck flies straying from the vile puddle in front of the horse-faced young man.


    سرش را تکان داد تا چند مگس گلوگاهی را که از گودال پلید جلوی مرد جوان صورت اسب دور شده بودند، دور کند.

example - مثال
synonyms - مترادف

  • استخر

  • plash


    پلش

  • spill


    ریختن

  • splash


    پاشیدن

  • billabong


    بیلبونگ


  • صرف

  • stank


    بوی تعفن


  • خوب

  • plashet


    پلشت

  • pond


    حوضچه

  • quagmire


    باتلاق

  • slick


    نرم


  • پچ مرطوب

  • loch


    دریاچه


  • ترن

  • tarn


    مرداب

  • lagoon


    آسیاب

  • millpond


    پچ


  • چاله گل

  • mud puddle


    مخزن

  • reservoir


    خفن

  • lough


    bayou

  • bayou


    شنا کردن


  • لوچان

  • lochan


    حوضه

  • basin


    چاله آب


  • گودال

  • waterhole


    موانا

  • pothole


    خورشت

  • moana


  • stew


antonyms - متضاد

  • کار کردن


  • تنها گذاشتن

لغت پیشنهادی

harmony

لغت پیشنهادی

achy

لغت پیشنهادی

astride