shoving
shoving - هل دادن
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از تنه زدن
به زور کسی یا چیزی را هل دادن
گذاشتن چیزی در جایی با عجله یا بی دقتی
برای حرکت دادن بدن خود برای ایجاد فضا برای شخص دیگری
او هنگام خروج از دادگاه توسط جمعیت خشمگین تکان خورد و هل داده شد.
فقط منتظر نوبت خود باشید - نیازی به هل دادن نیست.
خبرنگاران در حالی که سعی می کردند به شاهزاده خانم نزدیک شوند، هل دادند و هل دادند.
من فقط قبل از اینکه بیرون برویم این لباسها را در ماشین لباسشویی میاندازم.
این چمدان را کجا بگذارم؟ فعلاً آن را پایین بیاور.
آنها نمیتوانند بزرگراهها را به هرجایی که دوست دارند بکشند.
لنا را به سمت و سوی کنار بزن و برای من جا باز کن.
چرا تکان نمی خوری تا فاطمه کنارت بنشیند؟
boring
حوصله سر بر
bulldozing
بولدوزر کردن
bulling
قلدری
forcing
اجبار کردن
pushing
هل دادن
driving
رانندگی
elbowing
آرنج زدن
jostling
تکان دادن
crashing
توفنده
pressing
فشار دادن
thrusting
رانش
muscling
عضلانی
railroading
راه آهن
ramming
رمینگ
squeezing
فشرده کننده
steamrollering
غلتک بخار
jamming
پارازیت
shouldering
شانه زدن
nudging
رانده
propelling
برانگیختن
prodding
نوک زدن
poking
ضربه زدن
jabbing
بسته بندی
bumping
حفر
bundling
لب زدن
digging
هیاهو
butting
در زدن
hustling
بار زدن
knocking
مشت زدن
barging
punching
discouraging
دلسرد کننده
dissuading
منصرف کننده
halting
توقف
hindering
مانع
pulling
کشیدن
repressing
سرکوب کردن
leaving alone
تنها گذاشتن
