shoving

base info - اطلاعات اولیه

shoving - هل دادن

N/A - N/A

ʃʌv

UK :

ʃʌv

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shoving] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She was jostled and shoved by an angry crowd as she left the court.


    او هنگام خروج از دادگاه توسط جمعیت خشمگین تکان خورد و هل داده شد.

  • Just wait your turn - there's no need to shove.


    فقط منتظر نوبت خود باشید - نیازی به هل دادن نیست.

  • Reporters pushed and shoved as they tried to get close to the princess.


    خبرنگاران در حالی که سعی می کردند به شاهزاده خانم نزدیک شوند، هل دادند و هل دادند.

  • I'll just shove this laundry in the washer before we go out.


    من فقط قبل از اینکه بیرون برویم این لباس‌ها را در ماشین لباسشویی می‌اندازم.

  • Where should I put this suitcase? Shove it down there for the moment.


    این چمدان را کجا بگذارم؟ فعلاً آن را پایین بیاور.

  • They can't just shove motorways anywhere they like you know.


    آن‌ها نمی‌توانند بزرگراه‌ها را به هرجایی که دوست دارند بکشند.

  • Shove over/along, Lena, and make some room for me.


    لنا را به سمت و سوی کنار بزن و برای من جا باز کن.

  • Why don't you shove up so that Fatima can sit next to you?


    چرا تکان نمی خوری تا فاطمه کنارت بنشیند؟

synonyms - مترادف
  • boring


    حوصله سر بر

  • bulldozing


    بولدوزر کردن

  • bulling


    قلدری

  • forcing


    اجبار کردن

  • pushing


    هل دادن

  • driving


    رانندگی

  • elbowing


    آرنج زدن

  • jostling


    تکان دادن

  • crashing


    توفنده

  • pressing


    فشار دادن

  • thrusting


    رانش

  • muscling


    عضلانی

  • railroading


    راه آهن

  • ramming


    رمینگ

  • squeezing


    فشرده کننده

  • steamrollering


    غلتک بخار

  • jamming


    پارازیت

  • shouldering


    شانه زدن

  • nudging


    رانده

  • propelling


    برانگیختن

  • prodding


    نوک زدن

  • poking


    ضربه زدن

  • jabbing


    بسته بندی

  • bumping


    حفر

  • bundling


    لب زدن

  • digging


    هیاهو

  • butting


    در زدن

  • hustling


    بار زدن

  • knocking


    مشت زدن

  • barging


  • punching


antonyms - متضاد
  • discouraging


    دلسرد کننده

  • dissuading


    منصرف کننده

  • halting


    توقف

  • hindering


    مانع

  • pulling


    کشیدن

  • repressing


    سرکوب کردن

  • leaving alone


    تنها گذاشتن

لغت پیشنهادی

fatal

لغت پیشنهادی

approached

لغت پیشنهادی

explodes