brutally
brutally - به طرز وحشیانه ای
adverb - قید
UK :
US :
به شیوه ای بسیار بی رحمانه و خشن
به نحوی که به احتمال زیاد احساسات کسی را جریحه دار کند یا باعث آزار مردم شود
به گونه ای که برخورد با آن بسیار دشوار است و احتمالاً کسی را رنج می دهد
He was brutally assaulted.
او به طرز وحشیانه ای مورد تعرض قرار گرفت.
اجازه دهید در این مورد به طرز وحشیانه ای صریح باشم.
پیرمرد مورد حمله وحشیانه/قتل قرار گرفته بود.
آنها با حیوانات وحشیانه رفتار کردند.
صادقانه/صادقانه بگویم، شما در آن لباس چاق به نظر می رسید.
این نمایش یک پرتره واقعی و وحشیانه از فساد پلیس بود.
وحشیانه گفت: تقصیر خودت هستی.
زمستان های اینجا می تواند به شدت سرد باشد.
It's a brutally competitive market.
این یک بازار بی رحمانه رقابتی است.
harshly
به شدت
severely
به شدت، شدیدا
تقریبا
sternly
سخت
سفت
stiffly
ظالمانه
oppressively
بیمار
به ندرت
بی رحمانه
cruelly
وحشیانه
mercilessly
موکدا
savagely
به صورت محدود
strictly
سرکوبگر
tyrannically
با یک دست آهنی
pitilessly
با یک میله آهنی
restrictively
محکم
repressively
با رنده
بی عاطفه
نامهربانانه
firmly
غیر انسانی
grimly
غیر دلسوزانه
gratingly
با خشونت
heartlessly
منفی
unkindly
inhumanly
unsympathetically
violently
adversely
clemently
با مهربانی
به آرامی
leniently
با ملایمت
lightly
به صورت ملایم
mildly
به نرمی
softly
با ظرافت
delicately
زنجبیل
gingerly
کمرنگ
faintly
ضعیف
weakly
محبت آمیز
kindly
خوب
سخاوتمندانه
generously
به آسانی
به طور مجاز
permissively
سست
laxly
آزادانه
liberally
بدون تقاضا
undemandingly
اجباری
obligingly
با دل نرم
softheartedly
با رضایت
complaisantly
بدون استخوان
graciously
تسلیم کننده
bonelessly
بیش از حد زیاده روی
yieldingly
بدون ستون فقرات
over-indulgently
spinelessly
