brutally

base info - اطلاعات اولیه

brutally - به طرز وحشیانه ای

adverb - قید

/ˈbruːtəli/

UK :

/ˈbruːtəli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brutally] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He was brutally assaulted.


    او به طرز وحشیانه ای مورد تعرض قرار گرفت.

  • Let me be brutally frank about this.


    اجازه دهید در این مورد به طرز وحشیانه ای صریح باشم.

  • The old man had been brutally attacked/murdered.


    پیرمرد مورد حمله وحشیانه/قتل قرار گرفته بود.

  • They treated the animals brutally.


    آنها با حیوانات وحشیانه رفتار کردند.

  • To be brutally honest/frank, you look fat in that dress.


    صادقانه/صادقانه بگویم، شما در آن لباس چاق به نظر می رسید.

  • The show was a brutally realistic portrait of police corruption.


    این نمایش یک پرتره واقعی و وحشیانه از فساد پلیس بود.

  • It's your own fault he said brutally.


    وحشیانه گفت: تقصیر خودت هستی.

  • Winters here can be brutally cold.


    زمستان های اینجا می تواند به شدت سرد باشد.

  • It's a brutally competitive market.


    این یک بازار بی رحمانه رقابتی است.

synonyms - مترادف
  • harshly


    به شدت

  • severely


    به شدت، شدیدا


  • تقریبا

  • sternly


    سخت


  • سفت

  • stiffly


    ظالمانه

  • oppressively


    بیمار

  • ill


    به ندرت


  • بی رحمانه

  • cruelly


    وحشیانه

  • mercilessly


    موکدا

  • savagely


    به صورت محدود

  • strictly


    سرکوبگر

  • tyrannically


    با یک دست آهنی

  • pitilessly


    با یک میله آهنی

  • restrictively


    محکم

  • repressively


    با رنده


  • بی عاطفه

  • with a rod of iron


    نامهربانانه

  • firmly


    غیر انسانی

  • grimly


    غیر دلسوزانه

  • gratingly


    با خشونت

  • heartlessly


    منفی

  • unkindly


  • inhumanly


  • unsympathetically


  • violently


  • adversely


antonyms - متضاد
  • clemently


    با مهربانی


  • به آرامی

  • leniently


    با ملایمت

  • lightly


    به صورت ملایم

  • mildly


    به نرمی

  • softly


    با ظرافت

  • delicately


    زنجبیل

  • gingerly


    کمرنگ

  • faintly


    ضعیف

  • weakly


    محبت آمیز

  • kindly


    خوب


  • سخاوتمندانه

  • generously


    به آسانی


  • به طور مجاز

  • permissively


    سست

  • laxly


    آزادانه

  • liberally


    بدون تقاضا

  • undemandingly


    اجباری

  • obligingly


    با دل نرم

  • softheartedly


    با رضایت

  • complaisantly


    بدون استخوان

  • graciously


    تسلیم کننده

  • bonelessly


    بیش از حد زیاده روی

  • yieldingly


    بدون ستون فقرات

  • over-indulgently


  • spinelessly


لغت پیشنهادی

seaman

لغت پیشنهادی

aitch

لغت پیشنهادی

vulnerable