bigwig
bigwig - بزرگ
noun - اسم
UK :
US :
یک فرد مهم
فردی که موقعیت مهم یا قدرتمندی دارد
یک فرد مهم یا قدرتمند
کارمند را جلوی یک سری از بزرگان می برند.
Democrats are not alone in soliciting big-money donations or coupling them with access to political bigwigs.
دموکرات ها در درخواست کمک های مالی کلان یا پیوند آنها با دسترسی به بزرگان سیاسی تنها نیستند.
They have links with political bigwigs and the local administration which is all the qualification needed to get into the business.
آنها با بزرگان سیاسی و اداره محلی ارتباط دارند، که تمام شرایط لازم برای ورود به این تجارت است.
I would throw myself on the mercy of the circuit-house, usually reserved for traveling politicians and sundry bigwigs.
من خودم را به رحمت خانه مداری می اندازم که معمولاً برای سیاستمداران دوره گرد و بزرگان مختلف در نظر گرفته شده است.
برخی از آنها در اداره جزایر بزرگ بودند.
dignitary
بزرگوار
heavyweight
سنگین وزن
honcho
هونچو
hotshot
داغ
kingpin
شاه سنجاق
magnate
نجیب زاده
mogul
مغول
notability
notability
notable
قابل توجه
کسی
biggie
بزرگ
فرد مشهور
grandee
سنگین
کاهونا
kahuna
شاه ماهی
kingfish
پانجاندروم
panjandrum
شخصیت
personage
شخص خیلی مهم
VIP
جوس
joss
رهبر
لجن کش
muckamuck
ناباب
nabob
نواب
nawab
ناب
nob
پاگنده
نوک ها
bigfoot
چرخ
nibs
کله گنده
بزرگ تایمر
big-timer
هيچ كس
nonentity
عدم وجود
lightweight
سبک وزن
هیچ چی
shrimp
میگو
twerp
twerp
whippersnapper
شلاق زن
zero
صفر
zilch
زیلچ
cypherUK
cypherUK
cipherUS
cipherUS
pygmy
پیگمی
insignificancy
بی اهمیتی
dwarf
آدم کوتوله
insect
حشره
عدد
snippersnapper
تک تیرانداز
pigmy
خوک
morsel
لقمه
nullity
بطلان
pipsqueak
pipsqueak
squit
اسکیت
squirt
سرپیچ کردن
snip
تکه تکه کردن
ناشناخته
stripling
راه راه
malapert
مالاپرت
mediocrity
متوسط بودن
minx
میکس
brat
دلهره
puppy
توله سگ
