bedspread

base info - اطلاعات اولیه

bedspread - روتختی

noun - اسم

/ˈbedspred/

UK :

/ˈbedspred/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bedspread] در گوگل
description - توضیح

  • روکشی جذاب برای تختی که روی همه روکش های دیگر قرار می گیرد

  • a decorative cover put on a bed on top of sheets and other covers


    یک پوشش تزئینی که روی تخت، بالای ملحفه ها و سایر روکش ها قرار می گیرد

  • a cover put on a bed over the sheets and blankets (= covers to keep you warm)


    پوششی که روی تخت روی ملحفه ها و پتوها گذاشته می شود (= روکش هایی برای گرم نگه داشتن شما)

  • You might not mind fur on blankets and bedspreads, but the next guest could be allergic to animals.


    ممکن است خز روی پتو و روتختی برایتان مهم نباشد، اما مهمان بعدی ممکن است به حیوانات حساسیت داشته باشد.

  • Hugh lay awake in a tangle of candlewick bedspread.


    هیو در درهم تنیده ای از روتختی شمعدانی بیدار دراز کشیده بود.

  • We kissed, we lay down on the worn chenille bedspread and slowly got out of our clothes.


    همدیگر را بوسیدیم، روی روتختی کهنه شده دراز کشیدیم و به آرامی از لباس هایمان بیرون آمدیم.

  • Julie London selects her favourites 1 Moti-rib 100 percent cotton bedspread in Brick colourway.


    جولی لندن 1 روتختی 100 درصد پنبه ای موتی دنده مورد علاقه خود را به رنگ آجری انتخاب می کند.

  • The powdered sugar fell like fine snow on to the green bedspread.


    پودر قند مثل برف ریز روی روتختی سبز رنگ افتاد.

  • He had a large room on the second floor with bright-green walls and a tangerine bedspread.


    او یک اتاق بزرگ در طبقه دوم داشت، با دیوارهای سبز روشن و یک روتختی نارنگی.

  • I picked up the package of gum from the bedspread and held it in my hand and told him Thank you.


    بسته آدامس را از روی روتختی برداشتم و در دستم گرفتم و به او گفتم ممنون.

  • The bedspread is light ribbed, with little tassels on the bottom.


    روتختی سبک، آجدار، با منگوله های کوچک در پایین است.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • bedcover


    پوشش تخت

  • counterpane


    پنل مقابل

  • coverlet


    روتختی


  • گسترش

  • afghan


    افغانی

  • bedcovering


    پتو


  • تسلی دهنده

  • comforter


    پوشش


  • eiderdown

  • eiderdown


    هپ

  • hap


    لحاف

  • quilt


    پرت كردن


  • پرتاب کردن

  • throw-over


    کاروس

  • kaross


    ضخیم


  • اغلب لحاف شده

  • often quilted


    لحاف قاره ای

  • duvet


    دونا

  • continental quilt


    ورق ها

  • bedclothes


    کتانی

  • doona


    ملافه

  • sheets


    ورق

  • linen


    قالیچه

  • blankets


    بسته بندی کردن

  • bedding


    پتوی برقی


  • rug





  • covering


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

pop

لغت پیشنهادی

postings

لغت پیشنهادی

prints